X
تبلیغات
معرفی کتاب

ژنرال ارتش مرده

  

اسماعیل کاداره

مجید حاتم

 

انتشارات فکر روز

  داستان در مورد یک ژنرال ایتالیایی است که مامور می شود 20 سال پس از جنگ به آلبانی برود و جنازه سربازانی را که در این کشور خاک شده اند به میهن باز گرداند . داستان در مورد تفکرات سرهنگ در بین این ارتش مردگان و تقابلات او با مردم آلبانیست .

فوق العاده خوشم اومد خیلی روون نوشته شده بود . اصلا نمی شد زمین گذاشتش . سبک نوشتنش عالی بود موضوعش هم به نظر جدید بود .

 

این کتاب اولین رمان و جنجال برانگیزترین رمان کاداره می باشد . اسماعیل کاداره تاكنون چند بار براى دريافت جايزه نوبل ادبى نامزد شده اما به خاطر رويكردهاى سياسى اش همواره از دريافت آن محروم شده است.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 هزاران مادر در انتظار پسران خود بودند . بیش از بیست سال بود که بی صبرانه منتظر بودند و این هم درست بود که ماهیت انتظار آنها خیلی تغییر نکرده بود . دیگر امروز منتظر پسران زنده خود نبودند ، اما نمی توان در انتظار مرده ها هم نبود .

 

 آلبانیایی ها همیشه دوست داشتند یا بکشند یا کشته شوند . وقتی برای جنگیدن دشمنی پیدا نکنند ، همدیگر را می کشند!

  

 خدا عالمه که مردم تو شعرهایشان چه چیزهایی می خواهند بگویند . می شود خاکشان را زیر و رو کرد ، ولی هیچ وقت نمی شود در اعماق روحشان نفوذ کرد .

 

 عجز و درماندگی ام به خاطر این است که بیش از حد به او فکر می کنم .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 13:8 توسط فرانک |

 

روزی از روزهای زندگی


مانلیو آرگه تا
پری منصوری

 

انتشارات مروارید

داستان یک برهه وحشت از زندگی مردم ال سالوادور را نقل می کنه . داستان چندین راوی داره که همه اونها مردمی روستایی و ساده هستند .
در داستان مردم روستایی را می بینیم که در اوج فقر زندگی می کنند و ان را معیشت خدا می دانند می بینیم که این مردم کم کم اگاهی پیدا می کنند قوی می شوند و قیام می کنند .
اوایل شاید به نظرتون داستان ساده ای بیاد چیزی که خیلی واضح و شاید ساده لوحانه داره می گه ما فقیریم و ادم به دنبال هنر نویسنده اس که خوب این که مثل یک مصاحبه ساده روشن و واضح می گه وضعمون بده ... اما کم کم داستان جون می گیره..... جایی که می گه اونها کشیش را کشتن و ما فهمیدیم خط قرمزی نیست کشتن کشیش هم مثل بقیه ، می شه اون را هم کشت و از اون به بعد بزرگ ترین معصیت را هم معصیت حساب نمی کردیم ... یک جوری ساده و واضح ریختن دیوار عرف را نشون می ده ... کافیه کاری را یک بار بکنی تا ببینی می شه ..... وقتی اون زن شوهر شکنجه دیدشو می بینه و اون را انکار می کنه و می گه حتی پاهام نلرزید صدام هم صاف بود ..... اینکه بتونی به خاطر اوج عشق یه یک نفر واقعا این قدر بی رحم بشی که ازش بگذری خیلی تصویر جدید و قشنگی بود و بعد بگی " من حتی تردید هم نکردم . صدایم هم نلرزید " ....... قشنگه . اصلا تا تمومش نکنید نمی تونید بذاریدش زمین


این کتاب جزء متون معتبر درسي آكادميك در كشورهاي آمريكاي لاتين می باشد

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 آگاهی یعنی اینکه آدم برای اونها که استثمار می شن فداکاری کنه

 

 صدای وجدان به ما لطف دارد ، اما لطفی که کسی درخواستش را نکرده است .

  

 ما بعد از مدت زیادی ماندگار شدن در یک محل ، به همه چیز آن وابسته می شویم .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:36 توسط فرانک |

مرگ قسطی


لویی فردینان سلین
مهدی سحابی

انتشارات مرکز

کتاب بازگوکننده زندگی فردینان از کودکی تا سن 18 سالگی یعنی زمانی که برای خدمت سربازی رهسپار می شود می باشد .
فردینان کودکی از خانوده ای فقیر است . در تمام مدت فردینان به دنبال یافتن کار است و دائما با بدشانسی مواجه می شود . پدر و مادر وی او را مقصر می دانند و دائما به او سرکوفت می زنند در مورد همه چیز درس ، کار ، مشکلات خانواده ، چاق نشدنش و ........
خیلی کتاب قشنگیه . فوق العاده زبان روانی داره و البته یک مقادیری رک هست و خیلی بی پروا همه زوایای شخصیت خانواده اش را نشان داده . واقعا توضیحاتش ملموس و قشنگه. کاملا می تونید فضا را و ادمها را تصور کنید . یک جور مایه های طنز هم توی لحنش دیده می شه . من پیشنهاد می کنم بخونیدش


این کتاب هم جز کتاب هایی بوده که در زمان انتشار ازش استقبال سردی شده و سال ها بد بوده که اون را به عنوان یک شاهکار ادبی به حساب اوردن

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 جزئیات اهمیتی ندارند !..... همه زندگی آدم را خراب می کنند ! ...... چیزی که مهم است عزم است ! .....

 

 زنها می خواهند همه چیز ادم را بدانند!..... به خصوص اگر نخواهی به اشان چیزی بگویی!

 

 مهم این نیست که آدم بداند حق با اوست یا نه..... واقعاً اهمیتی ندارد . چیزی که مهم است این است که کاری کند که هر کسی دلش نخواهد توی کارش دخالت کند ....

 

  اعتراف بدبختی می آورد .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:33 توسط فرانک |

موبی دیک یا وال سفید



هرمان ملویل
پرویز داریوش

 

انتشارات امیرکبیر




ناخدا آهاب یک صیاد وال است که یکی از پاهای او را وال سفید مشهوری به نام موبی دیک قطع کرده است . اهاب از حس انتقام به مرز جنون رسیده و می خواهد هر طور شده موبی دیک را بکشد ......
داستان کلا به شرح سفر وال گیرها و توضیحات و تشریحات مختلف وال می پردازه ..... چهارچوب داستان قشنگه و اخرش هم خوب جمع شده اما واقعا نثر سنگینی داره . من خیلی بدم اومد لغات قدیمی نثر سنگین ادم یاد بوستان سعدی و اینجور چیزها می افتاد .... اصلا فکر نمی کردم این قدر مقاومت کنم که بتونم بخونمش ...
به نظرم بهتره همون فیلمش را دید فقط


ملویل از نویسندگانی بوده که بعد از مرگ به شهرت می رسه

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 دراین زندگی هیچ پیشرفتی ثابت و بی بازگشت نیست

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:31 توسط فرانک |

 

جلد ترجمه مورد نظر را پیدا نکردم

 دختری با گوشواره مروارید


تریسی شوالیه
طاهره صدیقیان

انتشارات تندیس

داستان در مورد گرت دختری از خانواده ای فقیر است که برای خدمتکاری به خانه یک نقاش می رود . گرت خود روحی هنرمند دارد و عاشق نقاش می گردد .... به نظر می رسد نقاش نیز عاشق اوست .... هیچ گاه حرفی از این عشق به صورت مستقیم در کتاب زده نمی شود هر چند بعد از مدتی گرت به این نتیجه می رسد که دوست نقاش حق داشته و نقاش به چیزی بیش از نقاشیش اهمیت نمی دهد اگر در حال حاضر برای او اهمیتی قائل است تنها برای این است که دنیا و تصورات او در حال حاضر به گرت احتیاج دارد ......
یک داستان کلاسیک ... داستان شرح زندگی گرت به عنوان خدمتکار و دستیار یک نقاش است ..... اما صحنه های نقاشی و حس عاشقانه شون خیلی لطیفه ..... من خیلی خوشم اومد از کتاب ... زیاده گویی نداشت و پایان کتاب خیلی خوب بود ... احساسات را هم منطقی تصویر کرده بود .... وقتی تابلوی گرت تموم می شد و با خودش می گه " حالا که تابلو تمام شده دیگه مرا نمی خواهد " خیلی غمگین و عمیقه .... شخصیت خیلی جالبی داره گرت اصلا احسسا تحقیر نمی کنه . نظرش رو می ده احساساتشو بیان می کنه و حتی راحت می گه نمی خوام با لوازم خدمتکاری منو نقاشی کنید ....



تابلوی دختری با گوشواره مروارید اثر ورمر هست . ورمر نقاش فقیر و گمنامی بوده سالها بعد از مرگ معروف می شه و به همین خاطر اطلاعات زیادی از زندگیش در دست نیست . شوالیه با تخیل خودش برای این تابلو این داستان را نوشته و پیتر وبر هم فیلم کتاب را ساخته که ظاهرا اقتباس موفقی بوده .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:28 توسط فرانک |

آسمان خاکستری است


فرانک اوکانر ، شرلی جکسون و .....
افشین رضاپور

 

انتشارات آنا

کتاب شامل تعدادی داستان کوتاه است .داستان های قشنگ و ساده ای هستند . اکثرشون خیلی ساده ان اما روان و دلنشینند . کتاب نسبتا خوبییه و شامل این داستانهاست :
فرانک اوکانر : عقده ادیپ من و مرد خانه . هر دو داستان های خوبین . فرانک اوکانر ، نویسنده ایرلندی، که نام اصلیش مایکل جان ادونوان است ، در سال 1903 در "کورک" ایرلند به دنیا آمد.بعد از تحصیلات دبستانی نتوانست تحصیلاتش را در دانشگاه ادامه دهد ، بنابراین مدتها شغل کتابداری را پیشه کرد .فرانک اوکانر از بنیانگذاران داستانهای کوتاه مدرن است
جویس کری : محدوده خانه . این خیلی داستان قشنگیه
جان کولیر : جوینده . اینم خیلی بامزست
رابین درانات تاگور : یک مرد عوضی در بهشت کارگران . اینم قشنگه
ری برادبری : ماشین پرواز. خوشم نیومد
دانلد بارتلمه : بعضی از ما دوستمان کلبی را تهدید می کردیم . بد نیست
پرودنسیو دوپرادا : فاتح . قشنگه
شروود اندرسن : تخم مرغ . زیاد خوشم نیومد
شرلی جکسون : چارلز . خوشم نیومد
رانست جی گاینس : آسمان خاکستری است . خوبه

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:19 توسط فرانک |

آوارگان



فلنری اوکانر
احمد اخوت

 

انتشارات فردا

ماجرای داستان با ورود یک خانواده آواراه لهستانی به عنوان کارگر به یک مزرعه در امریکای جنوبی آغاز می شود . مزرعه ای با روال معمول ، بانویی سخت گیر و کارکنانی تنبل اما خانواده اواره افراد پرتلاشی هستند و با قوانین دنیای جدید بیگانه . در داستان به تقابل تعصبات نژادی و روحیات انسان عصر جدید و کمی هم مذهب پرداخته است . داستان سرد و خشن و فوق العاده قشنگیه .
داستان کوتاهیه حدود 80 صفحه ، واسه همین توضیح بیشتری نمی تونم بدهم راجع به موضوع اما کتاب خیلی قشنگیه . حتما بهتون پیش نهاد می کنم بخونیدش . اگه از فضاهای سرد و خشن و واقعی و در عین حال گنگ خوشتون می یاد از این داستان هم خوشتون خواهد امد . مقالات و نقدهای همراهش هم چیزهای مختصر و ساده ای هستند که خوندنشون لذت بخشه .
از روی این کتاب فیلمی هم ساخته شده که فیلم نامه اش را هورتون فوت ( نویسنده فیلم نامه مرغ مقلد ) نوشته است .

مري فلانري اوكانر، رمان نويس و داستان كوتاه نويس آمريكايي است كه آثارش اغلب در نواحي روستايي جنوب آمريكا مي گذرد. انزواي انسان و رابطه اش با خدا نيز از مضامين مكرر داستان هاي اويند .
اوكانر با مهارتي بي نظير خشونت را به وسيله اي براي دسترسي به پاكي ذهن و رستگاري شخصي با مذهبي شخصيت بدل مي كند . لحظه خشونت لحظه حقيقت است . برخي منتقدان ، آثار اوكانر را در به كارگيري اين مضمون به فيلم هاي تارانتينو شبيه دانسته اند. بر اساس فلسفه ادبي اوكانر، انسان در شرايط خشونت آن دسته از ويژگي هايش را آشكار مي كند كه با خود به ابديت خواهد برد.


اوکانر 3 بار جایزه اوهنری را برده و 7 فیلمانه از روی کارهای اون نوشته شده و همچنین و هشت سال بعد از مرگ جایزه ملی کتاب آمریکا به مجموعه آثارش تعلق گرفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:13 توسط فرانک |

 بار دیگر شهری که دوست می داشتم



نادر ابراهیمی

 

انتشارات روزبهان

کتاب در حقیقت گفت و گوی عاشقانه یک پسر با خود و با یاد و خیال معشوق 11 سال پیشش می باشد . گفت و گوها و برداشت های پسر از وقایع و زندگیش در این 11 سال دوری از هلیا ( عشقش) و سال های با هم بودنشان
به نظر من فوق العاده کتاب قشنگی بود . گفت و گوهای پسرک خیلی عاشقانه و خالص بود . واقعا از خوندنش لذت بردم . و شدیدا توصیه می کنم بخونیدش . پر از جملات قشنگ و عمیق مثل یک شعر بلند


یک نکته جالب هم در مورد اسم هلیا:
هليا» اسمي كه براي نخستين بار در ايران به وسيله نادرابراهيمي، در كتاب «بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم» به كار رفت، ساخته خلاقيت نويسنده آن است، ريشه تاريخي ندارد و با اين حال ميان مردم، به عنوان اسمي زنانه، رواج يافته است.
سال ها پيش، نادر ابراهيمي در حالي كه با اتوبوس از تهران به اصفهان سفر مي كرد، شروع به بازي و در هم ريختن واژه«الهي» كرد تا بتواند از دل آن نامي خوش آهنگ و متفوت بسازد. پس از مدتي واژه خود ساخته«هليا» را از به هم ريختن حروف واژه «الهي» ساخت و در داستان بلندش «بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم» به كار برد. مدت ها بعد نادرابراهيمي متوجه شد كه واژه «هليو» در لاتين قديم به معني خورشيد است

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 احساس رقابت احساس حقارت است . بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند . من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت بر می دارم . رقیب یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست . بگذار آنچه از دست رفتنی ست از دست برود .

 

مرا بشنوی یا نه ، مرا جستجو کنی یا نکنی ، من مرد خداحافظی همیشگی نیستم .
باز می گردم ، همیشه باز می گردم .
هلیا! خشم زمان من بر من مرا منهدم نمی کند . من روح جاری این خاکم .
من روان دائم یک دوست داشتن هستم .

  

 در پایدارترین شادی ها نیز غمی نهفته است و در پاک ترین اعمال ، قطره ای از ناپاکی .

 

 من هرگز نخواستم که از عشق ، افسانه یی بیافرینم .
باور کن .
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی .

 

  آنچه هر جدایی را تحمل پذیر می کند اندیشه پایان ان جدایی ست .

 

 تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است . تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است . سهل است که انسان بمیرد تا انکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد .

  

 زمان ، جاودان بودن همه چیز را نفی می کند .

 

 فرصتی برای بخشیدن ، فرصتی برای از یاد بردن .
پدر! این مهلتی ست که تو از دست خواهی داد .

 

  آه هلیا ..... چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست . ذلت ، رایگان ترین هدیه ی هر پناهی ست که می توان جست .

 

 ما هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم . ترس سوغات آشنایی هاست .

 

 به یاد داشته باش که یک مرد عشق را پاس می دارد ، یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد ، آنچه فدا کردنی است فدا می کند ، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند ، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود .

 

 مهر آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن ، ضربه یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد . عشق جمع اعداد و ارقام نیست تا بتوان آن را به آزمایش گذاشت ، باز آنها را زیر هم نوشت و باز آنها را جمع کرد .

 

 در آن طلا که محک طلب کند شک است .

 

 بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرت بیامیزد ، زیرا که نفرت ، بی ریاترین پیام آور درماندگی است .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:10 توسط فرانک |

 داستان یک شهر


احمد محمود

 

انتشارات امیرکبیر

داستان به اوضاع و احوال ایران از بعد از کودتای 28 مرداد تا پاک سازی ارتش شاه از افراد حذب توده اشاره دارد و در حقیقت زندگی یکی از دانشجویان دانشکده افسری که عضو حزب توده بوده و اکنون تبعید شده را به تصویر می کشد . از یک سو زندگی و فقر مردم در بندر لنگه و از سوی دیگر خاطرات افسر جوان از مراحل دستگیری اش و رفتار مسئولین با افراد حزب


لحن نوشتارش خیلی روان و جذاب هست . واقعا ادم را می گیره خیلی نرم و جذاب پیش می ره . مکالماتش دلنشین و ساده است . اما داستان فوق العاده طولانیه . موضوع داستان همینه زندگی یک تبعیدی و یاداور خاطرات دستگیریش اون قوت داستان 600 صفحه است . خیلی کشش داده . نمی دونم به نظرم موضوع کشش بیشتر از 300 صفحه را نداره . مارکز تو خاطراتش گفته بود قبل از نوشتن کتاب ، بعد از تعیین موضوع تعداد صفحه را مشخص می کرده بهتر بود احمد محمود هم این کار را می کرد . در ضمن اوایلش خیلی قشنگ بین دو فضا حرکت می کنه اما اخرش اصلا یک دفعه بی مقدمه می ره سر جایی که می خواد

جالبه بدونید احمد محمود پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکدهٔ افسری ارتش راه یافت؛ اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکدهٔ افسری بود که پس از کودتای ۲۸مردادماه سال ۱۳۳۲ بازداشت و سپس، بخش‌بخش آزاد شدند؛ درحالی‌که تنها ۱۳ نفر از آنان در زندان باقی ماندند.احمد اعطا، یکی از این دانشجویان بود که نه توبه‌نامه‌ای امضا کرد و نه به هیچ‌گونه هم‌کاری با رژیم کودتا تن داد. به همین دلیل، مدت زیادی را در زندان به‌سر برد که گویا مشکل ریوی او که درنهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران بوده‌است.مدتی هم درحوالی خلیج فارس از جمله در بندر لنگه در تبعید به سر برد و البته خودش از این دوران با عنوان «زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم»یاد میکند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:7 توسط فرانک |

 سه گانه نيويورك


پل استر
شهرزاد لولاچي/ خجسته كيهان

انتشارات افق

كتاب شامل سه داستان است : شهر شيشه اي ، ارواح و اتاق در بسته .
كتاب ها يك جورايي سبك معمايي داره كاراگاهي كه به دنبال حل يك معماست اما تفاوت توي دو تا نكته است اولاً كه معما هرگز حل نمي شود و دوما كه معما هيچ گاه پليسي نيست جنايتي در كار نيست معما فهم لحظه ها و انديشه هاي خاص انسان هايي خاص است ...... افرادي عجيب ، سرگشته و تنها درون شهرهاي بزرگ امروزي ....
فوق العاده بود عالي بود و البته من به شخصه ارواح و اتاق در بسته رو به شهر شيشه اي ترجيح مي دادم و به خصوص اتاق در بسته خيلي خيلي قشنگ بود . من از داستان ها و فيلم هاي ناتمام متنفر بودم دلم نمي خواست اخر داستان را نويسنده نقل نكنه اما اين بار عالي بود ..... ادمهاي داستانهاش ادماهي عجيبي بودن و سوفي خيلي گناه داشت كه عاشق مردي به اين عجيبي شد تو زندگي يكي از سخت ترين چيزها اينه كه عاشق كسي بشي كه اون قدر متفاوته و باز مي شه گفت سوفي خوشبخت بود كه اون قدر هم عاشقش نبود

ظاهرا اين كتاب مهم ترين كتاب پل استر هست و با نوشتن همين كتاب مشهور شده
كتاب به خاطر ماهيت معماييش از اون كتاب هايي هست كه تا تمومش نكنيد زمينش نمي گذاريد ولي در عين حال يك حال و هوايي داره كه واقعا بعدش ادم دلش مي خواد دوباره كتاب را بخونه يك جوري كه 4 يا 5 ماهيي طول بكشه شايد شبي فقط 2 يا 3 صفحه

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 از من نپرس كه چرا نامه ها را نگه داشتم . متاسفم كه نسوزاندمشان ......

  

چيزي كه از زندگي ياد مي گيري همين است : اين كه چه قدر عجيب است .

 

زندگي بي مقدمه تغيير جهت مي دهد

  

قبول كردم كه از هيچ چيز سر در نياورده ام و ديگر هيچ چيز برايم مثل گذشته نيست
 

مي خواهم بداني كه ديوانه نشده ام . تصميمات مهمم را گرفته ام و با اينكه بعضي ها را رنجاندم ، ترك كردنشان بهترين و محبت آميزترين كاري بود كه مي توانستم انجام دهم .

 

 داستان فقط براي كسي اتفاق مي افتد كه قادر به نقل آن باشد

  

فرصت هاي از دست رفته همان قدر جزئي از زندگي ما هستند كه فرصت هايي كه به دست مي آوريم .

 

 نمي شود آن قدر از چيزي متنفر بود مگر آنكه قسمتي از روحمان آن را بسيار دوست داشته باشد .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:4 توسط فرانک |

 تیمبوکتو


پل استر
شهرزاد لولاچی

انتشارات افق

مستر بونز سگ یک مرد نویسنده خانه به دوش است . صاحب وی به علت یک مریضی سخت از دنیا می رود . مستر بونز سگیست که حرفهای صاحبش را کاملا متوجه می شود . او فکر می کند که انسانها بعد از مرگ به جایی به نام تیمبوکتو می روند . صاحبش به او گفته: جایی که دنیا تمام می شود تیمبوکتو شروع می شود .
داستان از دیدگاه همین سگ نقل می شود . سختی هایش بعد از مرگ صاحبش ، ارزویش برای مرگ ؛ سعی وی در خودکشی ، ........
خیلی داستان متفاوت و قشنگ و لطیفی بود . موضوع جدید و جالب و متن رووان و جذاب . خیلی خوشم اومد . مقایسه های قشنگی داشت مثلا وقتی ادمها اذیتش می کردن و می زدنش ، صاحبش به خوابش می یومد و می گفت از ادمها بدت نیاد چون سگی این کار رو نمی کنن اونها به خودشون هم رحم نمی کنن و بعد براش مثال می زد که همون بلا را سر انسانها هم می یارن ... یک جوری این کتاب داشت خوی وحشی ادمها را هم تصویر می کرد

ویل صاحب سگ یک نویسنده امریکایی از یک پدر و مادر لهستانی یهودیست و جالبه بدونید در حقیقت پدر و مادر پل استر لهستانی و یهودی بوده اند . قیافه جذاب و خاصی هم داره این پل استر
یک جایی خوندم ویلی و مستر بونز در حقیقت قرار بوده شخصیت های فرعی یکی از داستان های بزرگ استر باشند اما اون این قدر جذب این دو تا شخصیت می شه از ایده قبلی دست می کشه و می گذاره اونها داستان مستقل خودشون رو داشته باشند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 وقتی این قدر از تو متنفرند ، سعی کردن چه فایده ای دارد ؟

 

 هیچ کس در زندگی بدون وجود فردی که به او ایمان داشته باشد به جایی نمی رسد .

 

 عادات را به سختی می توان ترک کرد و بی تردید آموختن حقه های تازه به سگ های پیر کار بیهوده ای است .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:3 توسط فرانک |

 

زندگی و زمانه مایکل ک



جی . ام کوتسیا
مینو مشیری

انتشارات نشر نو

مایکل ک فرزند زنی فقیر است . او از بدو تولد با لبی ناجور و ذهنی کند و ابله وار به دنیا می آید . این پسر در عین سادگی و حماقت خود به زندگی ادامه می دهد . سعی می کند وظایف خود را انجام دهد ، انچه دیگران از او انتظار دارند ..... سعی می کند دور از آنها و به آرامی زندگی کند با گیاهان و حیوانات و.... در مجموع موضوع داستان همینه زندگی ساده یک ادم ابله بین مردم عاقل دنیا ...... یک جورایی شدیدا منو یاد فیلم فارست گامپ می انداخت ....
مایکل ادم ساده ای است با جهان بینی مخصوص و بکر خودش ...انسان ساده ای که در نهایت سادگی هیچ نی خواهد جز عزت و احترام انسانی آزاد
راحت و روون نوشته شده بود و من که خیلی خوشم اومد ازش . البته دو فصل آخر که یک جورایی فلسفی تر به زندگی مایکل نگاه می کرد را دوست نداشتم به نظرم نباید نویسنده خودش تفسیرگرداستانش هم می شد ...

این کتاب برنده جایزه بوکر و فمینا نیز شده است


در مورد کوتسیا هم جالبه بدونید در حقیقت دکترای رشته کامپیوتر را داره و در سال 2003 نوبل ادبیات را گرفته و تنها نویسنده ای هست که دوبار جایزه بوکر را برده . خیلی ادم ارامیه و ترجیح می ده ارتباط خاصی با مردم برقرار نکنه . او برای دریافت دو جایزه بوکر شخصا به لندن نرفت و در سال 2003 هم پس ازاعلام برنده شدن نوبل حاضر به مصاحبه با خبرنگاران نشد. او در جایی نوشته راه سومی میان حرف زدن و سکوت وجود دارد و آن ادبیات است.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 آهنین نبودن بزرگترین خصلت اوست

 

به خودت کمی اهمیت بده مرد وگرنه لا به لای زندگی از بین می روی و هیچ کس هم نمی فهمد . 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 13:11 توسط فرانک |

در انتظار بربرها



جی . ام . ک.تسی
محمدرض رضائی هنجنی

انتشارات البرز

داستان در یکی از شهرهای مرزی آفریقایی که مستعمره امپراطوریست در جریان می باشد . در کتاب اشاره خاصی به نام کشور ، شهر یا امپراطوری مربوطه نشده است . راوی اصلی داستان شهردار این شهر مرزیست . انها در این شهر به آرامی و به صورتی مسالمت امیز با بومیان ازاد و سرگردان که بربر خوانده می شوند به زندگی می پردازند . تا اینکه امپراطوری دچار ترس از حمله بربرها شده و سرهنگ جدیدی را به منطقه می فرستد که همه چیز را نابود کرده و به آزار بربرها مبادرت می کند .
کتاب درباره ظلم های روا شده به آفریقایی ها و تبعیض نژادهای مربوطه است . اما زاویه دیدش به نظر من با کتاب های این سبکی خیلی متفاوت بود . به جای اینکه بیاد با گفتن دائم انواع شکنجه های بربرها مسئله را نمایان کنه به رنج های درونی اونها می پرداخت و در واقع افکار و برداشت های یک ادم سفید نسبتا بهتر را از اوضاع بیان می کرد .
به نظر من کتاب بدی نبود اما اون قدرها هم خوب نبود . فقط به یک موضوع کلیشه ای از دید جدید و جالبی نگاه کرده بود . یعنی منظورم اینه ساختار داستانش قوی و خوب بود اما موضوعش منو جذب نمی کرد .


این کتاب برنده جوایز سی ان ای ، یادبود جفری فیبر و یادبود جیمز تیت بلک شده است .
کوتزی نويسنده سرشناس اهل آفريقاي جنوبي به عنوان برنده جايزه ادبي نوبل در سال 2003 دست يافت و رمان «در انتظار بربرها» که سال 1980 منتشر شد و در واقع رماني بود که راه او را براي رسيدن به شهرت امروزي اش هموار کرد
گفته می شود که کوتزی استاد وصف فضاهای باز است و جدا هم توی این داستان فضای باز را خیلی قشنگ و پخته توصیف می کرد . من به شخصه فکر می کنم توصیف فضای باز خیلی سخت تر از فضای بسته است . باز هم خوندم که استاد توصیف فضای بسته کافکا بوده .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 13:10 توسط فرانک |

 زن در ریگ روان


کوبه آبه
مهدی غبرائی

انتشارات نیلوفر

داستان در مورد مردیست که در دهکده ی شنی اسیر می شود .... او همرا با زنی در ته گودالیست که شن دور تا دور آن را پوشانده و باید دائماً شن ها را پاک کنند ..... انها هرگز حق خروج از گودال را ندارند
قشنگ بود موضوع جالبی داشت ... پایانش هم خیلی جالب بود و پخته ...... بی هدفی هدف سازی ناچار شدن ناگهانی انسان توی غیر عادی ترین شرایط و خو گرفتنش به اون و .....
پایانش به خصوص جالب بود


کوبه آبه یک پزشک هست هرچند هیچ گاه طبابت نکرده. اون برای این کتاب برنده چایزه یومیوری شده و در سال 1963 هم از روی این رمان فیلمی ساخته شده که برنده جایزه هیئت داوران جشنواره کن شد .

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 بدون بیم مجازات لذتی در گریز نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 13:9 توسط فرانک |

 ها کردن


پیمان هوشمند زاده

 

انتشارات چشمه

کتاب از 4 داستان کوتاه تشکیل شده است . روی کتاب نوشته مجموعه داستان پیوسته که از این موضوع بدم اومد یعنی اصلاً درکش نکردم ... تعریف من از داستان پیوسته این بود که یعنی یک موضوع داره کتاب که طی 4 داستان مجزا پیش می ره و به مقصد می رسه اما برداشت من از این 4 داستان 4 قسمت از زندگی یک نفر بود به خصوص داستان آخر اصلا نمی فهمیدم ترتیب زمانیش کجا بوده اگه کسی خونده کتاب رو لطف می کنه برام توضیح بده .... قضیه دخترهای توی اسانسور مثلا مال چه برهه ای از زندگی این شخص هست .....به جز این جمله روی جلد بقیه کتاب را واقعا دوست داشتم . طنزش را زیبا بیان کرده

داستان اول " یک بار هم شده سوسن گوش بده" خیلی قشنگ بود جدا لذت بردم از خوندنش . در مورد درگیری مرد با همسر عارف و فمینیستش و جملات جالب در رابطه با تلویزیون
داستان دوم "مثلاً بازی" اینم خیلی قشنگ بود به خصوص رابطه مرد با کامپیوترش که بهش می گفت فیروزخان .... اون مکالمش با خانمش هم در مورد روغن محلی دوست داشتم شدید
داستان سوم "سوراخ لحاف" همسر مرد ترکش کرده ..... دوستش نداشتم این یکی رو
داستان چهارم "ها کردن" از حرف زدن مرد با پرستوی روی دستش یا با پیرزن ترک همسایه شون یا اونجاها که هی می گفت قصدم ازدواجه خوشم می یومد اما شدیدا این قضیه دخترای توی اسانسور رو مخم بود اصلا نمی فهمیدم کی رخ داده .....

کلا اگه جمله داستان پیوسته رو از رو کتاب حذف کنه به نظرم کتاب خیلی خوبیه
تصویر روی جلدش هم هماهنگ با محتوی کتاب و با مفهوم طراحی شده و کتاب برنده نخست جایزه ی نخست قلم زرین زمانه شده .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 13:3 توسط فرانک |

شهر آفتاب

  

امیل زولا

علی اصغر خبرزاده

 

انتشارات حامی

 لوک مهندسی جوان است که به دعوت یکی از دوستانش به شهر او می رود تا کارخانه و معادن او را بررسی کند و بگوید آیا فروش آنها عاقلانه است یا خیر ؟ صنعت حاکم بر این شهر صنعت فولاد سازی است . کارگرانی بدبخت و زحمتکش و اربابانی پولدار . لوک از این همه بی نوایی و تبعیض طبقانی ناراحت می شود . او یک انارشیست است و سعی می کند کارخانه و معدن دوستش را به نحو دیگری اداره نماید . سود را بین مردم پخش کند و در اطراف کارخانه شهری جدید بنا می سازد برای کارگران . اما همین مردم بدبخت بر ضد او می شورند  و اوضاع را برایش سخت می کنند .

زولا در این رمان شهر ارمانی خودش را نشان می ده که یک جورایی همین انارشیست فعلی اروپاست و اینکه برای کمک به مردم طبقه پایین و رهاندنشون از رنج مهم ترین مانع خود همین مردم هستند

 کتاب بدی نبود . متوسط بود به نظرم . ژرمینال هم توی همین مایه ها اما خیلی قشنگ تر بود . اما ادم وقتی این کتاب ها را می خونه واقعا می بینه جامعه اروپا از کجا به کجا رسیده و پایه گذاری افکار و عقایدشون چه مراحلی را طی کرده و چه بهایی پرداختن .

آخرش هم یک قسمت قشنگی داره . سورت خواهر دوست لوک است که در کارها به او کمک می کند و ثروتش را در اختیار لوک قرار داده . او دختری فداکار و مهربان و پاکدامن است که عشق لوک در دلش جای گرفته است ، اما متوجه می شه که لوک با یکی از دخترهای کارگر که شوهر هم کرده رابطه عاطفی دارد و بسیار غمگین می شود و می خواهد همه چیز را بهم بریزد تا به قول خودش حداقل دلش خنک شود اما برادرش او را باز می دارد و می گوید تو باید رضایت بدهی و فداکاری کنی از موضوع بگذری چون اگه همه چیز و ارمانهای خودتو فدا کنی بیش از این رنج می کشی . رضایت بده . فراموشش کن حتی حرفشم نزن . و یک جمله فوق العاده بهش می گه "تو شایستگی آن را داری که از خود بگذری و ایثار کنی....."

زولا به اوج رساننده مکتب ناتورالیسم و نقطه شروعی برای بسیاری از افراد بعد از خود بوده . سبك زولا كه در زمان خود انقلابي ادبي به شمار مي رفت، به مبارزه و نبرد با ادبيات حاكم بر جامعه اشرافي فرانسه رفت.

 این کتاب دومین کتاب از مجموعه انجیل زولا بوده است که یک سال قبل از مرگ او چاپ شده .  اولین کتاب این مجموعه با نام باروری در سال 1899 چاپ شده . دومین کتاب با نام شهر افتاب در سال 1901 . کتاب سوم با نام حقیقت در سال 1903 بعد از مرگش منتشر شده و کتاب چهارم به نام عدالت را تازه شروع به نوشتن کرده بوده که به کام مرگ می رود .

  

 قسمت های زیبایی از کتاب

  آدم وقتی جوان است ، این امیدها را دارد . سرش پر است از دیوانگیها ، خیال می کند دارد دنیا را تغییر می دهد و بعد دنیا به راهش می رود و او را با دیگران به دم جارو می دهد . ...

 

 در انسان نیاز عظیم و سیری ناپذیر به یادگیری و دانستن وجود دارد که باید تنها وسیله و محرک فراگیری قرار گیرد ، بی اینکه به وعده و وعید احتیاج افتد .

 

 او را دوست دارد ، برای اینکه دوست دارد ، دلیل دیگری نباید وجود داشته باشد .

 

 برادروار زنی را دوست داشتن ، دوست داشتن نیست .

 

 آنگاه که انسان پیروزی را مسلم بداند ، این چنین با شکست رو به رو شدن ، توان فرساست .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 22:51 توسط فرانک |

دنیای قشنگ نو



آلدوس هاکسلی
سعید حمدیان

 

انتشارات نیلوفر

کتاب تصویری از اینده زندگی بشر هست . زمانیکه نوزادان را به صورت یکسان و با کمک علم ژنتیک و روان شناسی پروش می دهند . هر نوزاد تربیت می شود تا سرنوشت معلوم شده خویش را با کمال میل پذیرا باشد . جایی که انسان ها به خاطر این پذیرش خوشبختند و هیچ احساس یا عشق یا غمی وجود ندارد . جایی که حق تنها بودن از انسان ها گرفته می شود .
سوژه اش شبیه کتاب " هرگز رهایم مکن " می باشد و یک جورایی خیلی ادم را یاد 1984 هم می اندازد
کتاب جالب و ترسناکیه خیلی به فکر فرو می بره ادم را .... حاضرین به قید از دست دادن مفهوم واژه هایی مانند خانواده و عشق و تنهایی و .... احساس خوشبختی مطلق بکنید ؟سعی شده بود بگه زندگی می شه کرد اما این زندگی یک زندگی بشری و مطابق با طبیعت او نیست اما به نظر شخصی من عالی هم هست دنیای بدون احساس و خاطره و .....
کتاب جالبیه اما " هرگز رهایم مکن " عشقولانه تر به همین موضوع نگاه کرده

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 یکی از فواید اصلی رفیق این است که جور تلافی هایی را که می خواهیم ولی نمی توانیم سر دشمنانمان دراوریم بکشد .

  

تمام هدف های تربیت در این خلاصه می شود : علاقه مند ساختن آدم ها به سرنوشت اجتماعی گریزناپذیرشان

 

   سعي كن اين مرد را بهتر بشناسي ، قبل از آنكه عاشقش بشوي بيشتر با او آشنا شو . اگر از همين حالا عاشق او شده اي ، هرگز او را نخواهي شناخت

 

  واقعيت اين است كه زندگي بسيار يكنواخت است . مردم همه مثل هم هستند ، يكسان هستند ، هر كس به فكر خويش است ، به خصوص در مورد امور مادي . در نتيجه كاري باقي نمي ماند جز اينكه در خود فرو روي و غرق در روياي خود به زندگي ادامه دهي .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:39 توسط فرانک |

 کافکا در ساحل


هاروکی موراکامی
گیتا گرکانی

انتشارات کاروان

کتاب 2 داستان موازی را دنبال می کند که جایی به هم گره می خورند . کافکا نوجوانی کتاب خوان و بسیار تنها با پدری که هیچ درکی از او ندارد . پدر پیش بینی می کند که کافکا روزی او را خواهد کشت و با مادر و خواهر خود هم خوابه می شود . کافکا برای جلوگیری از این پیش بینی و ..... از خانه فرار می کند . ناکاتا نیز پیرمردی است که در اثر اتفاقاتی هوش طبیعی خود را از دست داده ولی به جای ان قادر است با گربه ها صحبت کند .....
کتاب خاصیه یک ریتم کلاسیک داره فرار از خانه و جستجوی مادر و .... غالب کار کلاسیک هست اما نمادها و درون مایه هاش نو هست ترکیب جالبیه . خیلی کتاب جذاب و پر جادثه ای هست من به شخصه واقعا از خوندنش لذت بردم چیز جدیدی بود

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 خاطرات از درون شما را گرم می کنند اما در عین حال شما را پاره پاره می کنند

 

 وقتی کسی خیلی سخت سعی می کند چیزی را به دست آورد ، نمی تواند . و وقتی دارد با تمام توانش از چیزی فرار می کند ، معمولاً گرفتار همان می شود .

 

 مردم از چیزی که ملال آور نیست زود خسته می شوند اما نه از چیزی که ملال آور است

 

 کارهایی که یک نقص اساسی دارند به همین دلیل جذاب هستند _ یا دست کم ادم های خاصی را به سوی خود جلب می کنند .

  

مهم نیست تا کجا فرار کنی . فاصله هیچ چیز را حل نمی کند .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:33 توسط فرانک |

 

کجا ممکن است پیدایش کنم


هاروکی موراکامی
بزرگمهر شرف الدین


کتاب شامل 5 تا از داستان های موروکامیست که اقای شرف الدین انتخاب کرده و ترجمه نموده . کتاب قشنگیه و ترجمه اش هم روونه . به جز فاجعه معدن در نیویورک که اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم بقیه داستان های خوبی بودن راستش پایانشو زیاد نمی پسندیدم اما خوب ماجرا و سبک نوشتنش خوب بود . کتاب خوبیه در کل . ادمهای داستانش به دنبال تنهایی و ارامش خیالند .....
کتاب های داستان کوتاه خیلی برای من سریعتر از رمان ها پیش می رند هرچند رمان را بیشتر دوست دارم و خوب جذابیتش بیشتره .... نمی دونم چرا ...


موراکامی از مشهورترین نویسندگان ژاپنی است که به دلیل علاقه اش به شعر و نویسندگی روسی و غربی و کلاً سبک زندگی غربی ، روشن فکران ژاپنی میانه خوبی با او ندارند و معتقدند به اسطوره های ژاپن توجهی ندارد . اون نویسنده موفقیه کتابهاش اصولا هم فروش خوبی می کنند هم جوایز زیادی را می برن و نقدهای خوبی را به همراه دارند .
نویسنده مورد علاقه اش ریموند کارور است

یک موضوع خیلی جالب که بعد از خوندن کتاب های شرقی و غربی ادم باهاش مواجه می شه اون اخلاقیات مورد احترام بین شرقی ها است
یک جورایی قبلا که کارور را می خوندم فضای اخلاقی غربی بود مثلا ساده ترین نمونه اش اینکه زن خیلی راحت جلوی شوهرش از شوهر قبلیش و عشق رماتیکش به اون صحبت می کرد و همه شون چند بار ازدواج کرده بودن و کلا رابطه ها ازاد بود .......
اما وقتی وارد داستان یک نویسنده شرقی حتی غرب گرا بشید می بینید جز خصوصیات شوهر خوب مطرح می کنه که حواسش به حساسیت های یک زن هست و با زن دیگه ای بگو بخند نمی کنه حتی بگو بخند

جالبه

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 تنها راه برای اینکه بدانی مرگ چیست این است که بمیری

 

 در یک دنیای خوب موسیقی خوب وجود ندارد . در یک دنیای خوب ، هوا مرتعش نمی شود .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:30 توسط فرانک |

 

 

وقتی از عشق حرف می زنیم



ریموند کارور
پریسا سلیمان زادهزیبا گنجی

انتشارات مروراید

مجموعه ای از داستان های کوتاه ریموند کارور هست . چند تایی از داستانهاش هم با کتاب کلیسای جامع ترجمه خانم طاهری مشابه است .
من ترجمه های خانم طاهری را بیشتر پسندیدم
داستان های ریموند هم که حرف ندارند و درون مایه اونها تنهایی و خلا و ناکامیست

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 بعضی چیزهای دور و برمان تغییر می کند ، آسان تر می شود یا سخت تر ، این جوری یا آن جوری ، اما در اصل هیچ چیز تغییر واقعی پیدا نمی کند . من به این اعتقاد دارم . تصمیمات خودمان را گرفته ایم ، زندگیمان در جریان است ، و آن قدر ادامه پیدا می کند تا به آخر برسد . اما اگر این طور است پس بعدش چی ؟ منظورم این است آخه که چی ، به این موضوع اعتقاد داشته باشی اما پنهان کنی ، تا این که یک روز اتفاقی بیفتد که باید چیزی را عوض کند ، بعد ببینی در نهایت هیچ چیز قرا نیست عوض بشود . آن وقت چی؟ در این اثنا ، حرف ها و رفتار دوروبری هایت طوری باشد که انگار تو همان آدم دیروزی ، یا دیشبی ، یا پنج دقیق پیش هستی . اما تو داری توی یک بحران دست و پا می زنی . حس می کنی قلبت لطمه دیده .........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:28 توسط فرانک |

 کلیسای جامع



ریموند کارور
فرزانه طاهری

انتشارات نیلوفر

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه کارور است . بیشتر به تنهایی و سرگشتگی آدمها و نا پایداری اوضاع پرداخته .... ناپایداری اوضاع اطرافمون ، احساساتمون و خیلی زیاد تنهایی و سرگشتگی.....
عالی بود حتما توصیه می کنم بخونید .... داستان های خوبی داشت و عمیق ......بخ خصوص از داستان "هیچ کس حرفی نزد"، " وقتی از عشق حرف می زنیم از چه حرف می زنیم" ،" کلیسای جماع" و " خانه چف" خوشم اومد ..... یعنی همشون خوب بودند نمی تونم انتخاب کنم ... اگه به داستان کوتاه علاقه مندید این کتابو از دست ندهید اگه هم نیستید شاید بتونه علاقه مندتون کنه ..... به خصوص یک داستان داره که دوبار توی کتاب نوشته شده یکی کوتاه تر یکی بلندتر و ... به نظرم اومد چه قدر کوتاه بودن یک داستان کوتاه و نا پیدا بودن اخرش چیز جالب و دوست داشتنی هست
ریموند کارور را پدر موج نو در ادبیات داستانی و استاد مینی مالیسم شمرده اند .
جالبه بدونید اولین باری که داستانش توی یک مجله چاپ می شه مجله رو با خودش می بره توی تخت خوابو این طوری جشن می گیره

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 کیست که بتواند در باره موقعیت کس دیگر قضاوت کند ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:27 توسط فرانک |

 ناتور دشت


جی . دی . سالینجر
محمد نجفی


انتشارات نیلا

قهرمان داستان هولدن یک نوجوان آمریکایی است که برای چندمین بار از مدرسه اخراج شده و با حالتی مخلوط از شرم و ترس و دلزدگی در فکر فرار از خانه است . در حقیقت راوی داستان خود هولدن می باشد که بر روی تخت روانکاوی سعی در به یاد اوردن تمام احساسات خود و رسیدن از یک حالت ناخودآگاه به حالت خودآگاه و دلیل یابی دارد .
هولدن پسری پر احساس باهوش و بامعلومات و مهربان است پسری که عاشق بچه ها و سادگی انهاست و از وارد شدن هر چیز نادرست و زشتی به زندگی انها نارحت می شد پسری که استعداد زیادی دارد بیهودگی انسان های اطراف و پوچ بودن روح انها را درک می کند اما خود نیز در بی هدفی دیگری درگیر است عدم وجود وقصدی معین برای اینده
به نظرم ناراحت کننده است ادم واقعا بعضی وقت ها می بینه افراد فوق العاده پر احساس و باهوشی را که نگران جامعه و سرنوشتش هستن افرادی که عاشق ادبیات و تفکر و مطالعه و احساسات پاک بچه ها هستن اما به نظر من مثل هولدن ضعف اصلیشون بدون برنامه بودن کارهای خودشونه . برای به ثمر رسوندن همه اون افکار و عقاید پاک و قشنگ هولدن باید بدونه قرار زندگیش چه طور و در چه مسیری بگرده
در حقیقت یک نوع عصیان در برابر ارزش ها رو نشان می ده . نوجوانی که متوجه تباهی اطراف و پوچی افکار شده و با وارد شدن به دنیای حقیقی بیشتر هم به حقانیت خودش پی می بره . اما خوب بازم به نظر من هر عصیانی یک نقطه هدف می خواد کافی نیست بگی چیزی بده باید بگی خودت می خوای چی کار می کنی انتقاد و پیشنهاد کنار هم سودمنده
کتاب خیلی خیلی روانیه و نمی شه زمین گذاشتش خیلی صمیمی و قشنگ مطالب پیش می ره

جالبه بدونید
«الیا کازان»، کارگردان معروف سینما قصد داشت فیلمی بر اساس رمان «ناتور دشت» بسازد و هنگامی که می‌خواست رضایت سلینجر را جلب کند، سلینجر به او پاسخ داد که «نمی‌توانم چنين اجازه‌ای بدهم زيرا می‌ترسم هولدن اين كار را دوست نداشته باشد!».


در ضمن

ناتور ِ دشت، یک ترکیب دو کلمه‌ای است: ناتور+ دشت؛ و ناتور به معنای نگهبان و پاسبان است و ناتور ِ دشت، یعنی نگهبان دشت و ارتباط‌اش با داستان هم کاملن مشخص است. در فصول انتهایی رمان که «هولدن کالفیلد» (قهرمان رمان) با خواهرش «فیبی» راجع‌به این‌که دوست دارد در آینده چه کاره شود صحبت می‌کند، می‌گوید: «همه‌ش مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ی کوچیک دارن تو دشت بازی می‌کنن و هیش‌کی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرت‌گاه خطرناک وایساده‌م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم... تمام روز کارم همینه. یه ناتور ِ دشتم...».

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 همه ی دخترها وقتی احساساتی می شن بی عقل هم می شن

 

 مردم همیشه برای چیزها و آدم های عوضی دست می زنن

 

 اگه کسی ندونه داره جایی رو ترک می کنه احساسش از خداحافظی هم بدتره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:24 توسط فرانک |

 دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم


جروم دیوید سالینجر
احمد گلشیری

انتشارات ققنوس

کتاب شامل 9 داستان کوتاه از سلینجر است . داستان ها به ادم های معمولی اتفاقات معمولی و احساسات تنهایی و دلتنگی های اونها می پردازه . داستان هایی با احساساتی اون قدر اشنا که کاملا براتون قابل لمسه . من زیاد داستان کوتاه دوست ندارم اما این کتاب خیلی قشنگی بود ، به خصوص داستان تقدیم به ازومه با عشق و نکبت و دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم .

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

 اگه آ دم خیال نداره راهبه ای چیزی بشه پس باید بخنده

 

 شاعر ها خیلی تو نخ هوا هستن . اونها همه احساساتشونو تو چیزهایی به کار می گیرن که احساسات ندارن

  

 اونها دلیل هاشونو برای دوست داشتم ما به اندازه خود ما دوست دارن و بیشتر وقت ها حتی بیشتر از خود ما. این کار درستی نیست .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:21 توسط فرانک |

 

شازده احتجاب



هوشنگ گلشیری

انتشارات نیلوفر

شازده احتجاب در روز آخر عمر در یکی از اتاق های قدیمی خانه خود نشسته است و با یادآوری خاطرات خود به صورت پراکنده ، ظلم و خشونت و بیدادگریهای اجداد خود را زنده می کند .....
داستان به صورت چندگویی است مثلا در حالی که راوی این پاراگرف شازده است راوی پاراگراف بعدی همسر او فخرالنسا است .....
واقعا فکر کردن به این همه ظلم و ستم و سنگدلی و بی تفاوتی آدم را عصبی می کنه ..... کتاب یک جورایی منو یاد پاییز پدرسالار مارکز می انداخت ..... دیکتاتور وحشی تنها در روزهای آخر عمر .......
از این که مستقیم یک خط را پیش نمی رفت خوشم اومد کتاب خیلی قشنگی بود و با استادی تمام نوشته شده بود


این کتاب در ایران بسیار مورد توجه واقع شده و تا سال 1385 ، 14 بار تجدید چاپ شده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:8 توسط فرانک |

 سفرهایم با خاله جان


گراهام گرین
رضا علیزاده



انتشارات مرکز

کتاب در مورد هنری مردی بازنشسته بانک است که در هنگام تشییع جنازه مادرش با خاله خود اگوستا که پیرزنی هفتاد ساله است ملاقات می کند . هنری مردی آرام و منظم و خاله اش زنی پرشور و اهل مسافرت است . هنری همراه خاله خود به مسافرتهایی می رود که همراه با ماجراها و رمزهای زیادی است

گراهام گرين در ميان نويسندگان بزرگ عالم ادبيات، يكي از نويسندگاني است كه بيشترين اقتباس سينمايي از آثارش صورت گرفته است و البته بيشتر اين اقتباس ها در سرزمين مادري اش انگلستان ساخته شده كه از قرارمعلوم او چندان ميانه خوشي با اين سرزمين نداشته است.از روي رمان سفرهايم با خاله جان در سال ۱۹۷۲ فيلمي به كارگرداني جورج كاكور ساخته شد كه فيلمنامه اش را جي پرسون آلن نوشت. در اين فيلم كمدي مگي اسميت، الك مك كاون و برنارد هالي بازي كردند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 15:59 توسط فرانک |

 مقبره ساکارا


پلین گج
فریده مهدوی دامغانی

انتشارات تیر

کتاب یک داستان تخیلی در مورد یکی از فرزندان فرعون ، رابطه اون با خدایان و طلسمی است که او گرفتارش می شود . به زنده شدن مومیایی ها و نفرین خدایان اشاره می کند .
دنبال اثر ادبی باارزش نباشید تنها با یک داستان سرگرم کننده رو به رو هستید . در ضمن از همون اول شما ماجرا را می فهمید و منتظرید قهرمان داستان نیز متوجه موضوع شود و تنها در صفحات اخر کتاب چنین اتفاقی می افتد و حالت ماجراجویانه هم ندارد اما با همه این احوال من که از خوندنش خوشم اومد سرگرم کننده بود .
خیلی به مسئله جادوی سیاه و همون قضیه نفرین کردن افراد به روش سوزن فرو کردن در یکی از مایملک اونها اشاره داشت گمونم این موضوع کلا در افریق رواج داره .
نکته جالبش این بود که گفته بود طریق شناختن مومیایی مرد اینه که دستاش در کنار بدنش صاف قرار داره و گمونم زنها یکی از دستاشون روی سینه شون هست .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 15:55 توسط فرانک |

 دختر نیل


ژیلبر سینوئه
هوشنگ مهدوی

انتشارات ذهن آویز

این کتاب در ادامه کتاب شهرزاد دختری از مصر ( برنده جایزه ادبی کارتیه لاتن ) نوشته شده است .
شهرزاد دختری از اشراف مصر است که در انتهای کتاب قبل شوهرش در جنگ ناپدید شده و او و 2 فرزندش تنها هستند .... این کتاب در عین پرداختن به اوضاع مصر در برهه زمانی خاص و جنگ ها و مذاکراتش با قدرت های مختلف دنیا ، سرنوشت شهرزاد و فرزندانش راپیگیری می کند......
کتاب بدی نبود اگه حواستون فقط به شهرزاد نباشه اطلاعات خوبی از اوضاع مصر توی اون زمان ارائه می کنه .....

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 لحظه هایی وجود دارد که اگر انسان از حرف کسی اطاعت کند زندگی را می بازد .

 

 محبت هر قدر عمیق باشد نمی تواند کمبود عشق را جبران کند .

 

 فراموش کردن موجوداتی که دوستشان داریم مانند مردن برای دومین بار است .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 15:53 توسط فرانک |

 شهرزاد دختری از مصر


ژیلبر سینوئه
هوشنگ مهدوی

انتشارات پیکان


کتاب در واقع اتفاقات رخ داده در مصر در زمان حمله فرانسویان را نشان می دهد . اتفاقات تاریخی ، جنگ ها ، توطئه ها و انچه به سر زندگی مردم در این میان امد .
شهرزاد یک دختر ثروتمند و مسیحی مصری است که عاشق پسر باغبانشان ، کریم است . کریم پسری مسلمان و دلباخته دریاست . کریم در همان ابتدا شهرزاد را ترک می کند و به او می گوید که لایقش نیست و شهرزاد با پسر دیگری ازدواج می کند ولی همیشه عاشق کریم است . در حین جنگ مصریان و فرانسویان و ترک ها و انگلیسی ها ، داستان زندگی این دو نفر ، عشق های اینده شان و برخوردهایشان با یکدیگر به تصویر کشیده می شود .
در کل بد نبود .

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 انسان همیشه تحت تاثیر گذشته عشق کسی است که دوستش دارد .

 

 وقتی که خداوند در می یابد که خوشبختی بسیاری نصیب انسان کرده است ، از کرده خود پشیمان می شود و از آن پس به جز بدبختی بر سرش نازل نمی کند .

 

 در عشق فراموشی وجود ندارد .

 

 عشق مرده می تواند درمان شود ولی عشق سیراب نشده به وسوسه بدل می گردد .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 15:51 توسط فرانک |

 دخترِ بخت


ایزابل آلنده
اسدا... امرایی

انتشارات تندیس

الیزا دختری سر راهی است که در شیلی او را دم در خانه رز و جرمی خواهر و برادر انگلیسی مجرد و پولداری می گذارند و رز به کودک علاقه مند شده و او را به فرزندخواندگی قبول می کند . الیزا در این خانواده سرشناس بزرگ می شود اما در نوجوانی عاشق یکی از کارمندان فقیر و بی اصل و نصب جرمی به نام خواکین می شود و از همین مرحله ماجراهای او شروع می شود .
روند داستان بد نیست آخرش را خیلی خوب تونسته جمع کنه من اول کتاب اصلا خوشم نیومد از موضوع اما اواخر کتاب خیلی خوب و دقیق پیش رفته بود . یک کتاب حدود 450 صفحه ای که می تونم بگم یک چیزی حدود 60 یا 70 صفحه اش خوب بود . البته احساس می کنم یکی از مشکلای اصلی کتاب ترجمه اش بود با اون کلمات عجیب غریب مترجم .......
ایزابل النده یک نویسنده شیلایی و از اقوام سالواتور النده است که با کتاب خانه ارواح مشهور شد

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 عشق چنان کورش کرده بود که نمی توانست ببیند طرف مقابلش با همان شدت دوستش ندارد .

 

  تنها چیز به درد بخور توی ازدواج بیوه شدن است .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:54 توسط فرانک |

 خانه ارواح


ایزابل آلنده
حشمت کامرانی

انتشارات قطره

بیان کننده سرنوشت سه نسل از یک خانواده و عادات عجیب و غریب اونهاست . عشق ، نفرت ، ازدواج ، انتقام و .... همه اتفاقات زندگی اعضای مختلف خاندان را تصویر می کنه فرد اخر این خانواده زندگی همه این عزیزانی که فوت کرده اند اما روحشان در خانه وجود دارد را می نگارد تا برای همیشه ریشه های خود را حفظ کند
خوشم اومد داستان جذابی بود

 جالبه بدونید
یک نفر روز هشتم ژانویه بیست و شش سال پیش به ایزابل زنگ می زند و می گوید که پدر بزرگ مجبوبش در بستر مرگ است. همان روز بود که «ایزابل» شروع کرد به نوشتن یک سری نامه به پدر بزرگش که بعدا همین نامه ها دست نوشته ی اولین رمانش «خانه ارواح» شد. «ایزابل آلنده» به همین خاطر تمام رمان هایش را هشت ژانویه شروع می کند به نوشتن.

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 آن شب فکر می کردم که دیگر هیچ نیرویی برای دوباره عاشق شدن ندارم و هرگز لب به خنده نخواهم گشود و دنبال هیچ سودایی نخواهم رفت اما هرگز خیلی زیاد است . این را در زندگی طولانی ام بارها آموخته ام .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:52 توسط فرانک |

مطالب قدیمی‌تر