قرباني

كورتزيو مالاپارته

محمد قاضي

انتشارات علم

قرباني كتابي هست در مورد جنگ جهاني دوم از زبان خود مالاپارته در مورد مشاهداتش . مالاپارته از خشونت ها و وحشي گري هايي كه ديده داستان هايي كه شنيده دورهمي هايي كه داشتن و سنگدلي آلمان ها حكايت كرده . اين كه واقعا جنگ چه به روز آدمها مي ياره . داستان هاي وحشتناكين آدمهايي كه از سرما پلكهاشون را از دست مي دن اسبايي كه توي درياچه يخ مي زنن . وقتي آلمان ها به اسرا مي گن افراد باسواد قراره منشي بشن و بقيه كارگر و ازشون امتحان مي گيرن و بعد همه باسوادها را تيربارون مي كنن و ... داستان هاي خيلي وحشتناك ....

كتاب قشنگي بود خيلي غم انگيز دردناك اما آدم را به فكر فرو مي برد اين همه سنگدلي بي وجداني ... اروپايي ها هم جدا انسان هاي خشن و وحشي هستند ها چه قدر جنگ غم انگيزه ... وقتي اومدم كتاب را شروع كنم داييم خونمون بود گفت اوه قرباني را داري مي خوني خيلي ناراحت كننده و غم انگيزه اگر تحملشو نداري نخون !

مالاپارته نويسنده نمايش نامه نويش خبرنگار و ديپلمات ايتاليايي است . مالاپارته كتاب فن كودتا را بر عليه هيتلر نوشت كه به خاطرش 5 سال هم زندان شد .

قسمت هاي زيبايي از كتاب

اگر اين جنگ ادامه پيدا كند ما همه مثل حيوانات درنده خواهيم شد و تو هم . مگر نه ؟

بزرگترين مسئله ي دنياي امروز باز هم مسئله ي مذهب است .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 8:8 توسط فرانک |

 

دور برگردان

ميثم كياني

انتشارات زاوش

اينم يك مجموعه داستان ديگه از آقاي كياني .

فال فسيل : استخوان هاي مرده اي پيدا شده كه بسيار بزرگ است

خزيده تا آن گوشه ي حال : چند نفر جوان به بيابان مي روند

بهمن براي مرده : مرد نعش كش متوجه مي شود مرده زنده شده

ديوارهاي دوار : يادآوري خاطرات كسي كه دوستش داشته

شبي خون : توهمات جنگ و زندگي

سهم پاييز : دختر و پسري كه قرار بود با هم ازدواج كنند

خواب انار : اناري كه در خانه كنار پنجره جا مانده و ...

نت هاي خيس : حسن مطرب و فرشته اسفند دود كن

چاقوي دسته زنجان كوهن : پسرك و چاقويش

چتر پايتخت : چتر نارنجي كه در ايستگاه اتوبوس جا مانده

كتاب بدي نبود . به نظرم بهتر از كتاب قبليشون بود اما بازم من جز كتاباي خيلي خوب دسته بنديش نمي كنم بد نبود براي همين در همينه حدها بود . اين بر روي مرگ و روح و اين چيزا مانور بيشتري مي داد خوب راسش شايد اين خوبه كه داستان ها همه توي يك وادي بروند اما از يك طرفم يك جوري شده بود انگار خيلي تكراري مي زد سوژه هاش و ديگه خيلي براي من جذابيت نداشت . سبك نوشتن هم زياد براي من مانوس نبود يعني راسش خيلي جاها گيج مي زدم بارها و بارها كه اقا اصلا راوي داستان زنه يا مرده !

اين كتاب نامزد دريافت هفتمين جايزه جلال آل احمد بوده .

+ نوشته شده در شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 8:40 توسط فرانک |

 

رگبار

ميثم كياني

انتشارات چشمه

گم شده : همسرش گم شده همسري كه به او شك داشته

برد كلاغي : پسرك برنده مسابقه خداحافظي با دوستش دم در و ...

ويزيت در كافه : پسرك در پشت در دست شويي كافه يك شماره تلفن ديده و مي خواهد قرار بگذارد

بيسكويت لجني : پسرك سرباز با دختري در خيابان حرف مي زند

تمام شب هاي من : خاطرات جنگ بچه داشته و نداشته كيا و عراقي خانه رو به رو

طعم كال : مرد دنبال يك ساختمان بلند مي گردد

عكس : مرد چيزي يادش نمي آيد و لباسي ندارد

يك اتفاق هر روزي : راننده تاكسي و مسافراني كه زنانشان خودشان را از آپارتمان پرت كرده اند پايين .

ريسه هاي خرمايي ريشه هاي سرخ : پسري كه رويايي آني را دارد دختر انار!

مو سرخه : دخترك مو سرخ هنوز منتظر مردي است كه عاشقش بود .

از بالا به پايين : گذر از بالاي شهر ديدن مردم پارك و ....

يك مجموعه داستان از اقاي كياني . راستش ديدم كتاباشون پرفروشه خود نشر چشمه هم جز پيش نهادهاي خوندنش معرفيش مي كنهاين بود كه گفتم برم سراغ نوشته هاي ايشون . رگبار مجموعه داستان كوتاه بود كه دوستش هم نداشتم . خوب قلمش خوبه اما من كلا از اين فضاهاي پا در هوا اين گنگ بودن ها مرز بين جنون و واقعيت و زنده بودن و مرده بودن خوشم نمي ياد چيزاي سر راست تر را خودم ترجيح مي دم

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت 8:5 توسط فرانک |

 

یخ

 

سبنا حشمدار

 

انتشارات چرخ 

يخ يك داستان جنايي هست در حقيقت . كيا توي راه توي برف گير كرده توي يك پمپ بنزين . پيرمرد مسئول اونجا داره از بيراهه مي گه از خطرات راه از اتفاقات عجيب غريب اون دور و برا . اينكه نبايد به بي راهه زد و كيا اصرار دارد راهي جاده بشه .

داستان يخ را به پيش نهاد دوستاي وبلاگي رفتم سراغش . داستان خوبي هم بود . قشنگ نوشته بود كشش داشت پيچ و خماش را خوب مديريت كرده بود يك جورايي ادبيات و جنايت را خوب به هم چسبونده بود اما راستشو بگم كلا از سرما و يخ بندون و اين چيزا فراري ام همون فضاي برفي حس زياد جالبي بهم نمي داد اما به نظرم كلا كار قوي اي بود .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 21:48 توسط فرانک |

 

گوساله و دونده استقامت

 

مو یان

اصغر نوری

 

انتشارات نگاه

 

انتشارات نگاه

 كتاب از دو داستان بلند تشكيل شده است  

گوساله : داستان در زمان چين كمونيست جريان دارد وقتي مردم توانايي سير كردن شكم دام ها را ندارند و اگر هم انها را بكشند دچار عقوقبت مي شوند .  

دونده استقامت : در مورد يك سري مسابقات ورزشي در چين در همان زمان كمونيست و يك معلم گوژپشت هست .   

 به نظرم كتاب خيلي قشنگ بود دوسش داشتم . هم موضوعش جالب بود هم نوشتارش و هم اينكه خيلي خوب درآورده بود فضا را يعني آدم قشنگ مي تونه تصور كنه چه فضايي جريان داشته چه اتفاقاتي افتاده چي تو ذهن مردم مي گذشته براي من كه واقعا تازه بود و خيلي هم خوب باهاش ارتباط برقرار كردم .  

آقاي مويان برنده جايزه نوبل سال 2012 بودند ايشون توي يك خانواده كشاورز چيني به دنيا اومدند و البته يك سري انتقادهايي پشت سرشون هست كه مثلا شايد روش نوشتن و انتقادشون با زندگيشون يكي نيست و از اين جور بحث ها . مو يان نام مستعار ايشون به معناي سكوت كن هست .

قسمت های زیبایی از کتاب

چند دقیقه پیش چند دقیقه پیش بود . حالا حالاست . حرف ها باید با لحظه ای که توش به زبون می آن جور در بیان .

 

طبق تحربه ی من هر زنی که به آب نزدیک می شود زیبا می شود . زنان زیبا موقع نزدیک شدن به آب زیباتر می شوند و زنانی که زیبا نیستند زیبا می شوند.

 

سرنوشت ما به آسمون وابسته ست خدا تقدیرمونو از قبل مشخص کرده فایده نداره بی خود دست و پا بزنیم . 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 21:30 توسط فرانک |

 

باز کنید

 

ناتالی ساروت

نازنین شهدی

 

انتشارات ورجاوند

اینم یک کتاب کوتاه دیگه از خانم ساروت . این کتاب در مورد کلمه ها و عبارت هاست . کلمه ها و عبارت ها عین ادما زنده و فهیمند و در زمان یک مکالمه چه قدر با هم بحث و جدال دارند که کدومشون الان بره بیرون چطور با هم ترکیب شوند کیا اصلا اجازه مداخله ندارند.... 

ايده اش كه واقعا خلاقانه و نو هست اما من بازم خوشم نيومد اصلا راستش اين رمان هاي نو اين سبك نوشتن كلا با مزاجم سازگار نيست اين درهمي و وهم كامل را نمي پسندم دنبال يك چيز چارچوب دارترم  

خانم ساروت يك حقوق دادن يهودي هستند پدر ايشون شيمي دان بوده و مادرشون نويسنده

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 9:7 توسط فرانک |

 

افلاك نما

ناتالي ساروت

مهشيد نونهالي

انتشارات نيلوفر

دختر و پسر جواني نامزد كرده اند خانه كوچيك دارند پسر، عمه اي وسواسي دارد كه در يك خانه 5 اتاقه زندگي مي كند و دختر و پسر تصميم مي گيرند جاي خود را با عمه عوض كنند ....داستان در حقيقت از اون مدل هايي هست كه به حالت روحي افراد مكالمات درونيشون و... مي پردازه نه اينكه خيلي ماجرا محور باشه

ناتالي ساروت از نويسنده هايي بود كه خواننده ها خيلي بهم گفتن بخون اما راستش من اصلا دوستش نداشتم هيچ ارتباطي باهاش برقرار نكردم كلا اين داستان هاي نو داستاناي من نيستند با اين سبك ارتباط برقرار نمي كنم .

ناتالي ساروت نويسنده فرانسوي هست كه در روسيه متولد شده و از برجسته ترين نويسندگان مكتب رمان نو در فرانسه هست .

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مي داند فقط چيزي را كه بتواند صاحب شود ، چيزي را كه بتواند مالك شود ، قادر است با دقت و با عشق نگاه كند ....

واقعيتي است كه چيزهاي خوب يا بد هميشه دسته دسته سر مي رسند ....

فقط رفتار مقتدرانه ايجاد احترام مي كند . آدم ها همان طور كه هستيد قبولتان مي كنند .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 8:34 توسط فرانک |

 

من منچستر يونايتد را دوست دارم

مهدي يزداني خرم

انتشارات چشمه

خوب از همين اول بگم خيلي كتاب خاصيه جوري كه اصلا نمي دونم چطور بگم موضوعش را . داستان را با يك دانشجوي تاريخ شروع مي كنيم كه چند وقت پيش رفته خون بده و الان براش نامه اومده كه سرطان خون داره . روند داستان به اين شكل پيش مي ره در مورد يك شخصيت حرف مي زنيم بعد يك دفعه مي رسيم به يك شخصيت ديگه چند صفحه درباره اون مثلا در مورد دانشجوي تاريخ داره حرف مي زنه كه چي شده خون داده الان چه فكري مي كنه كجا داره ميره بعد يك دفعه پاش ليز مي خوره مي افته روي يك اقايي كه حالا در مورد اين اقا توضيح مي ده كه كيه و چيه و يك جورايي برميگرده به ايران قديم دوران جنگ جهاني و آشفتگي هاي موجود و ...به اين سبك شرايط اون دوران از تاريخ ايران را هم به صورت جالبي شرح مي ده

نسبتا خوب بود ، بد نبود . اينم از اون كتاباي فارسي بود كه جدا رو اعصابم بود چرا نخوندمش چرا نخوندمش ! موضوعش واقعا جالب بود و خلاقانه خيلي هم زيبا و با مهارت همه چيز به هم ربط پيدا مي كرد اما حجمش براي موضوعش زياد بود تا يه جايي خيلي علاقه مند مي يومد جلو اما از يك جا به بعد ديگه واقعا تكراري ميشد هموني بود كه بود جذابيت و كششي نداشت .

آقاي يزداني خرم از نويسندگان تهراني هستند كه ليسانس ادبيات و زبان فارسي از دانشگاه تهران دارند و روزنامه نگاري مي كردند . اين كتاب به عنوان بهترين رمان سال 91 كتاب سال هفت اقليم و بهترين رمان سال هاي 91 و 92 جايزه ادبي بوشهر شناخته شد .

 

قسمت زيبايي از كتاب

سختي مردن فقط اولشه وگرنه بقيه ش كه مثل بيرون دادن دود از حلق مي مونه .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم دی 1393ساعت 13:29 توسط فرانک |

سیاهی چسبناک شب

 

محمود حسینی زاد

 

انتشارات کاروان

 

سیاهی چسبناک شب: مرد و کتب فروش

هرم یادها: دو یار یکی در ایران می ماند یکی به خارج می رود

آن وقت...: دختر با راننده آمبولانس دوستی عمیقی پیدا می کند

کتک خورده بود: پسرک زخمی شده و مرد او را می شوید

کافه تریا: کارمند تریا از جشن تولد می گوید

گریه می کرد: راننده صبوری که در ترافیک آرام است

رد سربی:یاد همسرش و ....

 آقاي حسيني زاد را بيشتر به عنوان مترجم كتاباي آلماني مي شناسيم اما خوب خودشونم اومدن سراغ نويسندگي و به پيش نهاد دوستاي وبلاگي رفتم سراغ مجموعه داستان كوتاهشون . البته با سليقه من سازگاري زيادي نداشت و چندان خوشم نيومد . خوب سبك داستان نويسي جديد كلا اين جور هست مستقيم و سر راست ننويسند اما اين حالت در هم نوشتن و يك جورايي بخارآلود ايشون به مذاق من كه خوش نيومد . اصلا ارتباط برقرار نمي كردم حرف شخصيت ها را نمي فهميدم اصلا نمي دونستم اين داستان چرا نوشته شده چيش جالب بوده گريزهاي زمانيش برام خوشايند نبود و در مجموع نه تجربه جالبي نبود برام .   

قسمت زیبایی از کتاب

عمری آب می خوری نفس می کشی عمری راه می روی انگار که تمامش بدیهی است انگار که همین طور است و باید باشد اما زمانی می رسد که می دانی این آخربن قطره های آب است و آن آخرین دم و آن یکی آخرین گام

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی 1393ساعت 6:52 توسط فرانک |

 

باران سياه

ماسوجي ايبوسه

قدرت ا... ذاكري

انتشارات چشمه

داستان موضوع اصليش بمباران شيميايي ژاپن و اثراتي هست كه توي زندگي شخصي افراد داشته . داستان هول و حوش زندگي زن و شوهري مي گرده كه در زمان حمله هوايي در هيروشيما بودند الان در دهكده خودشون ساكنند . مرد دچار به اصطلاح خودشون بيماري بمب اتمي هست . برادرزاده زن كه دختر جواني هم هست با اونها زندگي مي كنه اين دختر هم همراه خانواده در هيروشيما بوده اما ظاهرا سالمه و دچار بيماري نشده ليكن هر خواستگاري براش مي ياد از ترس بيمار بودن دختر منصرف ميشه .

قشنگ بود . راسش معلومه آدم از اين بمباران اتمي نفرت داره اما هيچ وقت اينقدر دقيق نشده بودم توش اين كه واقعا بخواي لمس كني به قربانيان جنگ چي گذشته اون لحظه چه تصوري داشتن از صدماتي كه ديدن بعدش چطور با اصل ماجا رو به رو شدن و .....داستانش چارچوب بنديش و موضوعش همه خيلي جالبن اما راستش لحن جذابي نداره يك مقاديري خسته كننده است كه اتفاقا خيلي هم منطبق با همون آداب و رسوم يواش و خسته كننده ژاپني هاست . براي همين مي گم در مجموع نسبتا خوب بود .

ايبوسه از نويسنده هاي بزرگ ژاپن هست كه اتفاقا اول به اصرار برادرش مي ياد سراغ نويسندگي ولي خوب ادامه اش ميده و تا زمان مرگ مشغول اين كار بوده . در مورد اين داستانم بايد بگم اول به صورت داستان دنباله دار در مجله چاپ ميشده و بعدا به صورت كتاب منتشر ميشه .

قسمت زيبايي از كتاب

صلح ناسالم از جنگ سالم بهتر است .

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی 1393ساعت 12:20 توسط فرانک |

مطالب قدیمی‌تر