بیشعوری

خاویر کرمنت

محمود فرجامی

انتشارات تیسا

یک کتاب یک جورایی روان شناسانه یک جورایی با لحن طنز ... در مورد بیشعوری حرف می زنه این که توی دنیای امروز بیشعوری واقعا یک مریضی هست خیلی از اطرافیان ما بی شعورن یا حتی خودمون ... نشونه های بیشعوری چیه باهاش چطور باید کنار اومد و ...

خوب راستش یک عالمه کتاب توی صف خوندن دارم به طوری که چیزایی که می خواسم بخونم برای سال آینده هم می مونه  الانم کلا تو فاز خوندن از نویسنده های قبلی هستم اما اسم این کتابو زیاد شنیده بودم و دیگه وقتی همکارم داد بهم نشستم خوندمش اما چندان دوسش نداشتم . از یک سری ایده هاش خوشم می یاد مثلا اینکه راحت می یاد می گه نه بابا همیشه هم تقصیر والیدن نیست بعضی بچه ها ذاتا بیشعورن :دی حالا درست و غلطشو نمی گم اما یک همچین ایده های ضد اونچه عرف شده داره که برای من جالب بود اما برام کلا ارزش چندانی نداشت که بخواد از لحاظ روان شناسی توی بهتر کردن خودم یا بهتر شدن مواجهه با اطرافیانم کمکی باشه .

قسمت های زیبایی از کتاب

اگر بیشعورها عاشق می شوند فقط به یک دلیل است : می خواهند در هیچ چیز کم نیاورند ، از جمله عشق .

هر کسی در شرایط ویژه ای می تواند وقیح باشد . همین که ان شرایط از بین رفت آدم معمولی به خود می آید و از وقاحتش پشیمان و سرافکنده می شود اما یک بی شعور دنبال فراهم کردن شرایط دیگری می گردد .

بهترین راه برای سر و کار داشتن با بیشعورهای تمام عیار آن است که تا حد امکان با آنها سر و کار نداشت !

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:48 توسط فرانک |

نمایش اسپانیایی

یاسمینا رضا

زهرا قربان خانلو – محسن دولت آبادی

انتشارات افراز

در مورد خانواده ای که دو دخترشون بازیگرند از یک سو دورهمی خانواده و صحبت های آنهاست و از سوی دیگر بازیگران نمایش که مثلا در این نمایش بازی می کنند از نمایش جدا شده و صحبتهای شخصیشون را عنوان می کنند .

این کتاب جز تازه های نشر نبود اما وقتی داشتم کتاب جدید خانم یاسمینا رضا را انتخاب می کردم دیدیم این کتابم از ایشون هست که نخوندمش و این شد که سراغش رفتم . این یکی را هم دوست نداشتم موضوعاتش دیالوگاش برای من خیلی جالب نیست یک جورایی خشکه البته خوب کلا هم من طرفدار نمایش نامه نیستم .

این نمایش توی تهرانم با بازی شقایق دهقان ، بهاره رهنما و رامین ناصر نصیر روی صحنه رفته .

قسمت های زیبایی از کتاب

نمایشای شاد از نمایشای غمگین پست تر نیستن . اما با وجود این ، بیشتر توی ذهن شما می مونن .

خوشحالم که درختا می بینن که دارم با تو از اینجا رد می شم، همه ی چیزایی که از قبل بدون تو می شناختم ، درختا ، این راه ها ، می بینن که دارم بازو به بازوی تو رد می شم . من خیلی از بودن با تو ، توی این روز بزرگ خوشحالم .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:18 توسط فرانک |

 

شما بازی را چطور تعریف می کنید

یاسمینا رضا

زهرا قربان خانلو

انتشارات افراز

ناتالی نویسنده ای سهت که یک کتاب در مورد یک نویسنده نوشته الان به یک مجلس ادبی تشکیل شده تا در مورد کتابش با اون مصاحبه بشه البته یک مسابقه هم براش ترتیب می دهند .

خوب از خانم یاسمینا رضا هم قبلا دو تا کتاب معرفی کرده بودم و کاراشونو دوست داشتم اما کار جدیدشون به دلم ننشست . ک جورایی گرما و کشش نداشت خیلی خشک و سنگین بود .

قسمت های زیبایی از کتاب

با خودم فکر کردم زنان هیچ چیز مردان را درک نمی کنند . ما هیچ چیز از آنها درک نمی کنیم و چه بهتر ، به محض اینکه درکشان کنیم پژمرده می شوند .

انسان های مسئول ، قبل از هر چیز پدر و مادرند .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:5 توسط فرانک |

 

آب ، آسمان

آذردخت بهرامی

انتشارات چشمه

ناهید پرستاری است که اهل فنگ شویی هست در همه رفتارش چیدمان خونه اش به موارد ذکر شده توی این مکتب دقت زیادی می کنه . سال ها قبل عاشق مردی به اسم سامان بوده اما سامان با کس دیگه ای ازدواج می کنه و ناهید هم زن پسر عموی شکاکش نوید می شه . زندگی خهوب و عاشقونه ای دارند اما هنزو یاد سامان بی هیچ دلیل خاصی توی ذهن ناهید می یاد و ...

خیلی دوسش داشتم . قبلا از خانم بهرامی یک مجموعه داستان کوتاه خوندم و با شوق سراغ رمان جدیدشون هم رفتم . اینم خیلی دوست داشتم اصلا داستانش حتی روند اتفاقات و ... برام مهم نبودها من کلا عاشق لحن روایت کردنشم از این جور حرف زدنش از اتفاقات روزمره فکرا دوستی ها خواب ها خانه داریش و ... از ترکیب وقایع با باورها و اتفاقات فنگ شویی از قوانینش خیلی خوشم می یومد خلاصه یک دنیا لذت بردم .

قسمت های زیبایی از کتاب

می شود بارها و بارها برای کسی بمیری ، بی آنکه حتا بفهمد .

آدم احساساتشو باید بروز بده . نیگر داره که چی ؟ نو بمونه ؟

موضوع اینه که حتی شوهرامونم از دردسرای زن بودن خبر ندارن . تنها چیزی که می بینن ، آه و ناله هامونه که اونم فکر می کنن داریم ناز می کنیم .

مطمئنم نه او و نه نوید و نه هیچ مرد دیگری نمی تواند احساسات زنی را درک کند که باید یکی را از بین آن هایی انتخاب کند که انتخابش کرده اند .

اگر مرد زن داری خیانت کنه ، زنش در نهایت ترجیح می ده نادیده بگیره ، برای حفظ خونه و خونواده . ولی اگر در مورد زن پیش بیاد حتا اگه ثابتم نشه کار به انتقام و کشت و کشتار می رسه . اگه طرف خیلی روشن باشه ، زنشو در جا طلاق می ده .

+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:17 توسط فرانک |

 

دهقانان

انوره دوبالزاک

هژبر سنجرخانی

انتشارات نگاه

از اسم کتاب هم معلومه داستانش در مورد دهقانان هست . ماجرا در روستایی اتفاق می افته یک ملک و جنگل بزرگ اربابی هست و دهقانانی که تلاش می کنند تا به صورت مجانی از این املاک فایده هایی به دست بیارند اربابی که دنبال سود خودش هست رعیتی که دنبال حقه بازیه و ....

وای اصلا دوسش نداشتم خیلی برام بد بود اصلا درکش نمی کردم انگار یک سری گزارش نویسی های بی در و پیکر همین طور ورق می زدم نه شخصیت ها را لمس می کردم نه داستانو . خوب من از علاقه مندان داستان های کلاسیک نیستم اما معمولا قصه های خوش خوانین که آدمو جلب می کنن از بالزاکم زیاد خوندم این مدلی توی ذوقم نزده بود هیچ وقت بنابرین یک جورایی فکر می کنم مترجمم مقصر بوده شاید می شد با مترجم دیگه ای این داستان این قدر سنگین و نچسب نباشه .

قسمت های زیبایی از کتاب

ما سه نوع مباشر داریم ، مباشری که تنها به خود می اندیشد ، مباشری که به ما و خودش می اندیشد ، به مباشری که فقط به ما بیندیشد هرگز برنخواهیم خورد . خوشبخت مالکی که دست روی مباشر دوم بگذارد .

هیچ جامعه ای بدون قربانی ، بدون موجودی مستحق رقت و تاسف آوردن ، بدون شوخی و مسخره کردن ، بدون تحقیر کردن ، بدون حمایت کردن کامل نیست .

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:36 توسط فرانک |

 

اتفاق

هاینریش بل

حمزه علی محمدی

انتشارات دیبایه

اتفاق : مرد از اداره بیرون آمده که خانمش را در خیابان می بیند و با دید جدید به او نگاه می کند .

پل : پلی در روستا در زمان جنگ خراب شده و اکنون در همان زنگ جنگ آلمان ها آن را بازسازی می کنند .

اینم یکی دیگه از تازه های نشر از آقای بل این بار نمایشنامه . کتاب خوبی بود . اولی احساسی تر بود بیشتر دوسش داشتم هر چند دومی هم موضوعش جالب بود خیلی ریز بین و زیرکانه انتخاب شده بود اما لحن بیان اولی به نظرم دل نشین تر بود .

کتاب کوتاهیه خیلی سریع می تونید بخونیدش .

قسمت زیبایی از کتاب

بین من و اون پیوند محکم تری از یک زندگی مشترک وجود داشت ، چیزی که باعث می شد بعضی وقت ها کنار هم برای یه خواسته مشترک دعا کنیم .

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:38 توسط فرانک |

 

جامعه شناسی پالتو ماهوتی

هاینریش بل

علی عبداللهی

انتشارات مشکی

مولر در کلاس درس استاد محبوبش نشسته که ناگهان متوجه می شود استاد در این جلسه دارد نوشته مولر را به جای گفته های خودش جا می زند و در حقیقت تز دکترای او را دزدیده و همین امر حال او را بسیار بد می کند .

یک داستان کوتاه چهل صفحه ای بل محبوب . توی تازه های نشر یکی دو تا کتاب هم از بل بود که سریع رفتم سراغشون . داستان قشنگی هم بود دوسش داشتم موضوع جالبی داشت خوب پرورونده بود و ترجمه اش هم خوب انجام شده بود .

قسمت های زیبایی از کتاب

وقتی کسی دور چیزی را خط می کشد که برای خیلی ها رسیدن به آن یک رویای دست نیافتنی است البته که من ناراحت می شوم .

من اعتقادی به انعام دادن و کلا دادن هر چیزی که بیشتر از مواجب قانونی طرف باشد . انعام خلاف شان انسانی است .

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:2 توسط فرانک |

 

وعده گاه

آلن رب گریه

پرویز شهدی

انتشارات افکار

بازم نمی دونم چی بگم از موضوعش این بار توی کره هست یک سری بومی آسیایی یک سری مهاجر کارای غیرقانونی جاسوسی مواد مخدر فروش دخترها و ... قتل هایی که رخ داده و پلیسی که به دنبال مشکوک ها هستش ....

اصلا دوست نداشتم خوب من رمان نو را نمی فهمم دوستم ندارم دو تا پشت سر هم خوندنش دیوونگی محضه . دوست نداشتم اصلا . امیدوارم اون قدر عاقل شم که مواردی که از قبل می دونم اصلا نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم را کلا سراغش نرم آخه چه کاریه !!!

پ .ن : دیروز تولدم بود اولین تولدی که رها کنارم بود البته که کل میزی که همسر جان اون همه زحمت کشیده بود و چیده بود را به هم ریخت البته که با گریه و زاری بدون داشتن مجوز نشست یک عالمه کیک خورد البته که اون وسط به صورت مرتب گیر می داد بساط را ول کنین بیاین برای من کتاب بخونین البته که اون قدر گریه کرد تا بخوابه اما همیناش فوق العاده بود خدای هزار بار ازت متشکرم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:9 توسط فرانک |

 

خاطرات مثلث طلایی

آلن رب گریه

پرویز شهدی

انتشارات افکار

یعنی الان کاملا موندم بگم موضوع کتاب چی بود . یک سری قتل آیینی نمادین تعداد زیادی خشونت در حقیقت خشونت هایی از روی هوا و هوس و یک جورایی بی رحمی و بی هدفی بشر امروز ... دخترایی که به شکنجه داده می شوند کشته می شوند و ..

خوب یک جورایی این صفت بارز رمان نو هست منم کلا از رمان نو خوشم نمی یاد اینکه نمی فهمم چی می گه چی شد منظورش چیه اصلا داستان چی بود چرا چگونه و ... اما در مجموع توی این سبک داستان رب گریه را بیشتر دوس داشتم برای همینم رفتم سریع سراغ کتابش نمی گم کتابو دوس داشتم ها نه دوسش نداشتم و اصلا درست حسابی هم نفهمیدم چی می خواد بگه اما یک جورایی شاید ترجمه اش هست که خوبه نمی دونم اونقدرا هم اعصابت را به هم نمی ریزه فقط همش حس می کردم من اینو قبلا خوندم

+ نوشته شده در شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:6 توسط فرانک |

 

مگره و مرد نیمکت نشین

 

ژرژ سیمنون

ابراهیم اقلیدی

 

انتشارات هرمس 

برای شروع رفتم سراغ یک داستان کارآگاهی چون قبلش که واقعا خسته شده بودم و داستان ها دل چسبم نبود تصمیم برای کتاب بعدی هم از همین حالا می دونم به دلم نخواهد بود گفتم بینش یک هیجانی باشه حداقل .

مردی به قتل رسیده مردی که ظاهرا زندگی خانوادگی بی سر و صدایی داشته آروم می یومده می رفته اما به مرور متوجه می شیم که الان سه ساله محل کارش تعطیل شده اما به خانواده نگفته حتی درآمدش بیشتر بوده اما جایی ها استخدام نبوده و ...

خوب بود دیگه من داستان های مگره را دوست دارم مهیجن البته اصلا نحوه تموم شدنش برام خوشایند نبود بی مزه و هول هولکی و اینا اما در کل اون روند و هیجانش برام خوشاینده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:17 توسط فرانک |

مطالب قدیمی‌تر