پایان دوئل

 

خورخه لوئیس بورخس

کارگاه ترجمه ی شیراز

 

انتشارات بوتیمار

یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از بورخس که داستان های انجیل به روایت مرقس ، دوست نااهل ، پایان دوئل ، دیدار ، خوان مورانیا و گوایاکوئیل را قبلا معرفی کردم .

دوئل : دو زن نقاش که با هم رقابتی خاص دارند .

قصه ی روسندو : مردی که در نوجوانی کسی را می کشد و ...

مزاحم : دو برادر که عاشق یک دختر بودند

بانوی سالخورده : دختر بازمانده از فرماندهی قدیمی

گزارش دکتر برودی : مبلغ مذهبی در یکی از قبایل سرخ پوستان

قشنگ بود دوست داشتم انتخاب هاشون از توی داستان های بورخس بود نه نوشته های کوتاهش و همین امر قضیه را برای من جذاب تر می کرد داستان های جالبی بودند البته که باز بیشتر سبک نوشتنش جذاب هست تا موضوع داستان یا روند پیگیریش .

+ نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 9:11 توسط فرانک |

در ستایش تاریکی

 

خورخه لوئیس بورخس

مانی صالحی علامه

 

انتشارات پارسه

از بورخس قبلا کتاب هایی را معرفی کردم این یکی دو سال هم چندتایی کتاب جدید ازش اومده بیرون که گفتم یه سری بهشون بزنم خوب چون راستش یک عالمه داستان کوتاه هست زیادم ذهنم یاری نمی ده که حتما این داستان یک صفحه ای را قبلا خوندم یا نه مثلا از این مجموعه تمثیل قصر و بورخس و من را یادم هست که قبلا خونده بودم بقیه داستان هاش به شرح زیره :

نژادشناس : مرد به قبیله سرخ پوستان می رود تا رازشان را کشف کند .

پدرو سالوادورز: مرد چندین سال در زیرزمین خانه مخفی می شود .

افسانه : هایبل و قابیل به هم می رسند .

دعا : در مورد دعا

پایان او و آغاز : یک نفر که مرده

آفریننده : وقتی داره به گذشته اش فکر می کنه

ببرهای خیال : مردی که ستایگشر ببر بوده

ناخن های اگشتان پا : رشد ناخن های پا

آینه های پوشیده : مردی که کابوس اینه داره

بحث پرنده شناسی : تعداد پرنده و خدا

اسیر : پسر بچه ای را در کودکی سرخ پوست ها می دزدند

شیاد : مراسم ختم و جمع کردن پول

دلیا الناسن مارکو : مفهوم خداحافظی

گفت و گویی میان آدم های مرده : گفت و گو بین تعدادی از مرده های جنگجو

طرح توطئه : تکررا مصائب در تاریخ

یک مسئله : تصمیم دن کیشوت

گل رز زرد : مفهوم گل

شاهد : مرد تصمیم دارد خود را بمیراند

مارتین فییرو : چیزهایی که نشان چیزهایی خواهند بود !

دگرگونی ها : تغییر نمادها

تمثیل سروانتس و کیشوت :راجع به ماندگاری دن کیشوت

پارادیسو : بهشت ذهنی ما چهره ای که تو ذهنمون هست

همه چیز و هیچ چیز : کسی که می خواست خودش باشد

رگناروک : یک رویا

دوزخ ، یکم : وحی به ببر و انسان

موزه درباره صحت و دقت در علم : فن نقشه نگاری

درباره ی جان اف کندی : گلوله ای که افرادی را کشت

بیست و پنجم آگوست 1983 : دیدار بورخس با دوران پیری اش در خواب

ببرهای کبود : مرد عاشق ببر است و شایعه وجود ببر کبود را می شنود

گل سرخ پاراسلسوس : مرد از استاد می خواهد گل سرخ را خاکستر و دوباره گل کند

حافظه ی شکسپیر : مرد موهبتی دریافت کرده حافظه شکسپیر

 بد نبود خوب به نظر من بورخس قشنگ می نوشته نوشته هاش را دوست دارم موضوعات خیلی جالبی را هم انتخاب می کنه که آدم واقعا به فکر می ره از زاویه باحالی بهشون نگاه می کنه اما شاید 10 درصدش داستان هست بقیه اش یک حالت متن ادبی را داره نوشتن چند خطی راجع به یک موضوع که مبحث مورد علاقه من نیست بنابرین اون قدرها جذبم نمی کنه . هر چند در مجموع خوب بود از ترجمه اش هم راضی بودم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

اکنون می دانم که واقعا مرا بخشیده ای ، زیرا فراموش کردن ، بخشیدن است .

 

اکنون من آن خاطره را می جویم و به آن خیره می شوم و فکر می کنم که فریبی بیش نبوده و در پس آن خداحافظی معمولی ، جدایی ابدی نهفته بود .

+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 16:20 توسط فرانک |

دوشنبه

 

آراز بارسقیان

 

انتشارات زاوش

آربی نویسنده و مترجمی است که همراه پدر مادر و خواهرش آیلین زندگی می کند . کتاب شرح یک روز زندگی او در روز دوشنبه است . از خواب بیدار می شه ترجمه می کنه ملاقلتش با ادبیاتی ها ، رابطه اش با خانواده ، ارتباطش با خواهرش ، دوستش ، دوست دختر سابقش و .......

دو تا کتاب ایشون را قبلا خونده بودم که کتاب دومی به نظرم پخته تر بود و دوسش داشتم حالا سراغ کتاب جدیدش هم رفتم قشنگ بود نثرش را نحوه نوشتنش را دوست دارم البته به جز یک جاهایی که دیگه خیلی سعی کرده امروزی و خاص بنویسه و توی ذوق می زنه تصنعی شده و زیادی فعل حذف کرده اما اکثر جاها نوشته اش دل نشین و خوبه . موضوعش و شخصیت سازی هاش خوب و قشنگ و واقعی هست که خوب البته شاید برای خود افراد حیطه ادبیات زندگی آشناتر و ملموس تری باشه تا ما .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

همان روزی که تو می میری همه چیز تمام می شود . 01/10/86 فقط یک تاریخ است . روزی است که دنیا می ایستد . در این قبرستان هر روز دنیا می ایستد و چیزی شروع نمی شود . هر روز آن ها در خاک می آرامند و چیزی برایشان شروع نمی شود . 01/10 دنیا می ایستد ، هر روز دنیا می ایستد .

 

آدمی که یه چیزی داشته باشه که صبح به خاطرش از خواب بیدار بشه ريال چه قدر خوشبخته .

+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 8:10 توسط فرانک |

پیش روی

 

ای . ال . داکترو

امیر احمدی آریان

 

انتشارات زاوش

داستان مربوط به جنگ شمال و جنوب آمریکا برای لغو برده داری است . کتاب پر از شخصیت های مختلف است که هر کدام به نوعی درگیر این جنگ هستند و موضوع اصلی همان جنگ است . بعضی از این شخصیت ها سربازان جنوبی هستند بعضی فرمانده ها و سربازان شمالی بعضی افرادی که اصلا علاقه ای به شرکت در جنگ نداشتند اما مجبور شدند برده های آزاد شده برده هایی با رنگ پوست سفید ، سفیدهایی که مزرعه هاشان را از دست داده اند و ....

من از دکتروف قبلا کتاب خونده بودم و کلا خوشم نمی یومد ازش با شک و تردید هم رفتم سراغ این کتاب اما قشنگ بود خوشم اومد ترجمه اش عالی بود فضاسازیش قشنگ بود تنوع شخصیت هاش و پرداختن به افکار قضر وسیعی از جامعه و در حقیقت جالبیش برای من این بود که موضوعش جنگ بود نه شخصیت های داستان یعنی مثلا وقتی چند نفر می مردن خیلی جالب خوب مرده بودند تاثیری توی قصه نداشت چندتا شخصیت جدید خلق می شد چون جنگ هنوز ادامه داشت !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ زنی پیش خودش چیزی را که می خواهد اعتراف نمی کند و همیشه لحظه ای هست که هیجانات بر آنان غالب می شود و از خط قرمز خود می گذرند .

 

اگه همیشه حواست جمع باشه ، اگه بدونی دلیل هر کاری که انجام می دی چیه ، همه چیز همون جور پیش می ره که تو می خوای .

 

در جنگ سرنوشت تصادف محض است .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 8:21 توسط فرانک |

تعقیب گوسفند وحشی

 

هاروکی موراکامی

مهدی غبرایی

 

انتشارات نیکونشر

دوست مرد برای او عکسی از یک سری گوسفند در چمنزار می فرستد و مرد نیز در روزنامه این عکس را استفاده می کند و بعد ماجرا آغاز می شود گروعی معتقدند عکس گوسفندی خاصی در این عکس است که باید پیدا شود و سفر مرد برای پیدا کردن گوسفند آغز می شود . البته که همه چیز توی مایه های سورئال وین تیریپ کاراست روح گوسفند در انسان ها حلول می کنه و ......

خوشم اومد کلا سبک موراکامی را دوست دارم سرگرمم می کنه جذبم می کنه برام خوشاینده . این کتاب برنده جایزه ادبی نوما بوده .

خوب وقتی قراره برم سراغ نویسنده هایی که قبلا می شناسمشون رفتن سراغ آشناهای جذاب خیلی خوشاینده . غیر واقعی بودن داستان یک جورایی مبهو بودن بودن و شانسی بودن خیلی چیزا را دوست دارم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

صادق بودن و بیان حقیقت دو چیز کاملا متفاوت است .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 22:43 توسط فرانک |

سور شبانه

 

ناهید طباطبایی

 

انتشارات زاوش

کتاب مجموعه 5داستان کوتاه هست .

ایکیا : زنی که برای بهبود زندگی بچه هاش مهاجرت کرده است .

سورشبانه : مرد مریض است و دوستش شب در بیمارستان نزد او مانده .

تجریش – سربند : پسرک همراه پدر نوازنده اش به رستوران می رود .

این شهری ها : خانم دکتر خودکشی کرده و حرف و حدیث ها زیاد است .

مهمان : پسر خوشتیپ محله قرار است پس از سال ها به ایران بیاید .

قبلا کارای زیادی از خانم طباطبایی معرفی کردم کلا من نوشته هاش را دوست دارم سبک نوشتنش سبک و دلنشینه . این کتاب را هم دوست داشتم به خصوص موضوعات خوبی به نظرم انتخاب کرده چیزایی که واقعا دور و برمون هست و زیاد روش دست نذاشتن من خودم سورشبانه را کمتر از بقیه دوست داشتم فقط هم از نظر موضوعی نه نوشته ای و عناصر ادبی . کتاب پارسال منتشر شده و همون سال به چاپ دوم هم رسیده .

 

پ.ن : من یک سالی هست از اخبار بی خبرم راستش فرصت گشتن هم ندارم می شه اگه کسی می دونه ارتباط این نشر زاوش و چشمه را بهم بگه . یادمه نشر چشمه توقیف شد بعد من نشر زاوش را اصلا نشنیده بودم الان دارم ازش کتاب می خونم هم طرح جلداش هم داستان هایی که چاپ می کنه به نظرم تو مایه نشر چشمه است .

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 11:26 توسط فرانک |

مهمانسرای دو دنیا

 

اریک امانوئل اشمیت

شهلا حائری

 

انتشارات قطره

مهمان سرای دو دنیا مهمان سرایی است که افراد مقیم توی اون در این دنیا در کما به سر می برن و هنوز شرایطشون معلوم نیست این مهمان سرا آسانسوری داره رو به دنیا و رو به مرگ بعد از معلوم شدن وضعیتتون . داستان هم در مورد چند نفری هست که الان توی این منزلگاهن

خوب اینم یک نمایشنامه از آقای اشمیت که جدیدا باهاش برخورد داشتم . راستش خوشم هم نیومد خیلی معمولی بود داستانش و سوژه اش را که بارها شنیدیم آخرشم هندی بازی داشت که به دلم ننشست فقط خوش خوان و روان نوشته شده بود همین .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مدت ها فکر می کردم آدم هایی که اعتراف می کنن وجدان اخلاقی والایی دارن و حالا متوجه می شوم که بعضی ها همون طور که استفراغ می کنن اعتراف می کنن ، بالا می آرن تا دوباره شروع کنن .

 

آدم ها طوری زندگی می کنن انگار که نامیرا و جاودانه ان : اونا عاشق نمی شن ، سرمایه گذاری می کنن .

 

دوست دارم کتاب بخونم دیوانه وار ، تا تمام زندگی هایی رو که من نتونستم بشناسم تجربه کنم .

 

فقط ابله ها تغییر عقیده نمی دن .

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 16:39 توسط فرانک |

و پاسخی پژواک سان از کوه ها آمد

 

خالد حسینی

شبنم سعادت

 

انتشارات افراز

نبی پسر افغانی جوانیست که در خانه آقای وحدتی از پولدارهای کابل کار می کند . آقای وحدتی و همسر شاعرش نیلا قادر به بچه دار شدن نیستند و نبی که شیفته ی نیلاست سعی می کند به او کمک کند . او خواهری به نام پروانه دارد که همسرش دو فرزند به نام عبدا... و پری از همسر قبلیش دارد . اوضاع مالی آنها خیلی بد است و قرار می شود پری را به خانواده وحدتی بفروشند و ..... داستان ادامه می کند و یک جورایی به شرایط افغانی ها موقع جنگ در داخل و خارج کشورشون هم اشاراتی داره .

بد نبود خوب راستش از نظر روایت به نظرم از دو کتاب قبلیش پیشرفت داشت این عقب و جلو کردن داستانش به موقع بود برای کشف واقعیت ها هندی بازی در نیورده بود و به صورت معقولی رازها بر ملا می شد اما هزارتا داستان توی یک داستانه انگار برای جذابیت هی سعی کرده اسم هر کسی را می یاره یک سرنوشت هم براش تعریف کنه ! حالا جدای اینا باید اعتراف کنم کلا نسبت بهش پیش داوری دارم دست خودم نیست وقتی کتاب را شروع می کنم تو ذهنم هست دارم یک کتاب بازاری را می خونم کتابی که نویسنده سعی کرده با جذاب کردن داستان بدبختی هم وطناش توجه مخاطب را جلب کنه و خوب ینم البته بی تاثیر نیست دیگه !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هر داستانی شبیه یک قطار در حال حرکت است : مهم نیست کجا سوار شوی ، دیر یا زود مجبوری به مقصد برسی .

 

برای بعضی آدم ها به خصوص زن ها ، ازدواج ، حتی یک ازدواج بدون خوشبختی مثل این ، به منزله ی راه فرار از بدبختی های به مراتب بزرگتری است .

 

واقعیت این است که ما منتظریم ، همه ی ما ، برخلاف تمام احتمالات بعدی و تفوق ناپذیر ، تا اتفاقی غیرعادی و فوق العاده برایمان بیفتد .

 

زیبایی موهبتی عظیم است که نه بر اساس شایستگی بلکه به صورت اتفاقی و احمقانه اعطا می شود .

 

زمان افسونگر است . هرگز آن اندازه که فکر می کنی زمان نداری .

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 8:38 توسط فرانک |

آخرین فراری

 

تریسی شوالیه

طاهره صدیقیان

 

انتشارات تندیس

انور برایت دختری انگلیسی است که به تازگی شکست عشقی داشته و اکنون خواهرش گریس راهی آمریکاست تا با نامزدش ازدواج کند در نتیجه انور نیز همراه او راهی کشور غریب می شود اما گریس در اثر بیماری فوت می کند و انور با کشوری جدید مردمانی ناشناس تنها می ماند . کتاب نحوه برخورد آنور با زندگی جدید هست همین طور کمک کردن به برده های فراری که از جنوب می این درگیر شدن آنور در این ماجراها و ...

من خوشم اومد کتاب قشنگی بود به نظرم قبلا از شوالیه کتاب دختری با گشواره های مروارید را خونده بودم که اونم دوست داشتم . خوب اول از همه که کتاب خوش خوانی هست و حوصله را سر نمی بره ترجمه خوبی هم داره . بعد من شخصا از این فضا سازی های قدیمی خوشم می یاد نحوه روایتش را هم دوست دارم این که فصل فصل هست و آخر هر فصل یک نامه . دیگه اینکه لج در بیار نیست مثلا حرص بخوری چرا فلان شخصیت این کار رو کرد یا ... و یک جورایی خوب روی انواع موضوعات پوشش داده مثلا شاید اکثریتش برگرده به موضوع برده های فراری اما با تمرکز روی موضوع دیگه ای کتاب تمام می شه یا وقتی بچه دار می شه انور خیلی قشنگ روی این مسئله بحث می کنه با اینکه اصلا نکته اصلی کتاب نیست اما نیم نگاهی به مراحل رشدش داره دیگه اینکه انور یک خیاط ماهره که لحاف می دوزه و من از بحث هاشون در مورد لحاف و نقش بندی هاش هم جدا لذت بردم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

تبدیل اعتقادات به عمل سخت تر از موعظه ی اوناست .

 

شاید بالاخره آمریکایی شده ام . دارم فرق بین فرار از عقب و فرار به جلو را یاد می گیرم .

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 8:22 توسط فرانک |

آذر ، شهدخت ، پرویز و دیگران

 

مرجان شیرمحمدی

 

انتشارات ثالث

پرویز دیوان بیگی هنرپیشه معروفیست که شهدخت همسرش در فیلم آخر هم بازی او شده و حالا معروف شده و می خواهد بازیگر شود این موضوع سبب بگو مگوی انهاست تا اینکه دختر کوچکشان آذر از لند می آید او غمگین است و از همسرش جدا شده و برای دل او کل خانواده چند روزی دور هم جمع می شوند .

خوب بود بد نبود خوب از فضای داستان خوشم می یومد صمیمی بود تو را با خودش می برد این اتفاقای ساده صمیمیت ها به دل می نشست خوش خوان بود اما راستش یک جوری شخصیت ها را دوست نداشتم نمی دونم شاید خیلی برام مصنوعی بود یک خانواده هنرمند پولدار همه هم خوب و مهربون و ... انگارذ خیلی بی عیب و نقص بود منظره یک جوری دلمو می زد . اسمک کتاب هم خیلی شبیه اون کتاب رویا خاطره شادی و دیگران بود !

خوب از خانم شیرمحمدی هم قبلا کتاب معرفی کردم و می خواستم کتاب جدیدشون را هم بخونم صحبتش که با یکی از خواننده های وبلاگ شد و این که دیدم الان روی پرده بود فیلمش نوبتشو جلو انداخت .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شکمو بودن یعنی شور زندگی داشتن . شما اگر غذا برات مهم نیست ، افسردگی ای چیزی داری . خودتو به دکتر نشون بده !

 

چیزی را که آدم تو بچگی یاد بگیره به این زودی یادش نمی ره  .

 

مردی که پنچری های کوچیک نداره شاید یه پنچری بزرگ داشته باشه .

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:11 توسط فرانک |

مطالب قدیمی‌تر