عالی جناب شهردار

ابراهیم حسن بیگی

انتشارات نیستان

شهر در خفقان شدیدی به سر می برد هیچ نوع دموکراسی و آزادی در شهر وجود نداره و شهردار فوت می کنه . خیاطی توی شهر هست که کتاب های ممنوعه زیادی خونده و از آزادی بیان و کرامت انسانی آگاهی داره اون تلاش می کنه تا دوست شاعرش را شهردار بکنه و اصلاحاتی را در جامعه جاری نماید .

اینم کتاب جدید آقای حسن بیگی با درون مایه طنز که تفاوت بسیار زیادی با کتاب های قبلیشون داشت به خصوص موضوع و زاویه نگاه . من چندان خوشم نیومد راستش این سمبلیک نشون دادنش خیلی ابتدایی و تازه کارانه بود خیلی واضح بود توی ذوق می زد شبیه کاسه زیر نیم کاسه . بگذریم پرونده جناب حسن بیگی را هم همین جا می بندم تا یکی دو تا نویسنده دیگه را معرفی کنم .

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 8:10 توسط فرانک |

لک نت 

امیرحسین یزدان بد 

انتشارات افق

آقای یزدان بد توی مجموعه داستانی که ازش معرفی کردم داستانی داشت به اسم جنوار موجودی شبیه گرگ که به انسان ها حمله می کرد و داستان در مورد استقلال طلبی آذربایجان و آیدین پسر فرنگ رفته یکی از خان های ترک بود حالا اون داستان را اومده رمان کرده که در حقیقت مثلا بعدها می فهمه این داستان واقعیه و دنبالش می افته که کشف کنه چی به چیه و چرا این طور شده آیدین در اصل کی بوده و چی به سر خودش و پسرش و سایر بازماندگانش اومده ....

خوب چون این کتاب خیلی مرتبط اون کتاب بود گفتم بخونمش اما اصلا خوشم نیومد یعنی طرح داستان برای من خیلی بی مزه و بچه گانه بود و در مجموع به دلم ننشست که ننشست .

در مورد آقای یزدان بد این طور که در این ور و اون ور و جلد کتاباشون نوشته شده اول در رشته فیزیک تحصیل می کردند که نیمه تمام می ذارنش و می رن سراغ امنیت شبکه و کامپیوتر و نهایتا هم می آن به سمت ادبیات . ایشون برای گویندگی و اجرای بخش ادبیات از شبکه جهانی صدای آشنا لوح تقدیر گرفته اند .

قسمت های زیبایی از کتاب

به گمانم سی و سه سالگی سن مهمی است . برای مرد لحظه ی انتخاب نهایی است .

این ها را باید بگویم . باید یکی بداند و می خواهم تو باشی که می دانی چه بر من گذشت . انگار همه ی عمر زیسته بودم تا به آن چند ساعت برسم .

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 8:8 توسط فرانک |

 

پرتره مرد ناتمام

امیرحسین یزدان بد

انتشارات چشمه

یک دقیقه روی سفیدی سرد دوکی شکل : مرد برای دست شویی به توالت فرنگی می رود و همسرش به توالت ایرانی

فردا برمی گردم :زن بارداری که با پسرک به دنیا نیامده اش صحبت می کند

دادزن : پسری که جلوی پاساژ داد می زند و کتاب معرفی می کند

برای مارسیای رذل عزیز : دختری که به دانشکده آمده و دل پسرها لرزیده

چیزی شبیه سونیا : پسرکی که با پدرش به مهمانی مردانه رفته

الترالایت : صحبت از ازدواج دوستی و ...

هنوز یوسف : تعبیر خواب هایی که شاید دیده هم نشده اند

جنوار: پسر خان به فرنگ امده و قرار است به شکار جنوار بروند جنوار یعنی گرگ

یک مجموعه داستان کوتاه ایرانی که خیلی هم اسمش پیچید و کلی جایزه برد . این کتاب برنده جایزه گلشیری شد ، جایزه گام اول را برد ، نامزد دریافت جایزه روزی روزگاری شد و به فینال جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات هم راه پیدا کرد . کتاب خوبیه اما راستش با این همه جایزه انتظار خیلی بیشتری داشتم به نظرم خوبه در همین حد داستان دومش که خانم باردار بود را خیلی دوست داشتم شایدم دلیلش بچه کوچیک خودم هست اما داستان هایی مثل الترالایت و برای مارسیای عزیز و ... با یه سبکی نوشته شدند که به نظر من توی همین سبک داستان کوتاه های وطنی خیلی بهتری خوندم هر چند یادم نمی یاد الان البته می گم کتاب قشنگیه در مجموع .

آقای یزدان بد از نویسنده های تهرانی کشورمون هستند .

قسمت های زیبایی از کتاب

همه ی مزه خواب دیدن به این است که یک جفت گوش مفت پیدا کنی سر صبح و خوابت را تعریف کنی .

آدم ها فکر می کنند که در زندگی شان با فکر کردن شان به خیلی چیزها معنا داده اند .

دنیا اون قدر کش پیدا کرده که هیچ چیز جالبی برای پیدا کردن نیست . همه چیز قبلا دو هزار بار کشف شده .

هیچ کس از تنها موندن خوشش نمی آد . اما به محض این که به هم نزدیک می شیم ، همه ی چیزهایی که یه روزی قند توی دلمون آب می کرد ، می شه یه چیز که دیگه بودش فرقی نمی کنه و نبودش مثل گم کردن یه کلید ، یه کتاب ، یه چیزیه که باید باشه .

کاش آبی چشمانت در همه ی این رنگ ها می دوید .

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 8:29 توسط فرانک |

 

جوجه تیغی

صلحی دلک

نسرین ضابطی میاندوآب

انتشارات دنیای نو

رشاد مردی هست که تشنه انتقامه . یعنی هر کس عملی بر علیه اون انجام بده حالا هر چی هم کار طرف کوچک باشه رشاد اونا جایی می نویسه که یادش نره و عطش انتقامش از بین نره و حتما یه روزی انتقام خیلی بدی ازش می گیره . ماجرای کتاب از زمانی شروع می شه که یک نفر توی صف بانک از رشاد جلو می زنه و اون می خواد این بار هم درس خوبی به طرف بده غافل از اینکه طاهر هم آدمیه مثل خودش !

صلحی دلک نویسنده اهل ترکیه است که این کتابش برنده بزرگترین جایزه ادبی داخل ترکیه شد . کتاب با نثر ساده و دارای مایه های طنز هست کتاب به نسبت خوبی هم هست حالا شاید یک ایراداتی به روند و سبک نوشتنش باشه اما موضوع خیلی جدید و جالبی داره و واقعا قابل تامل ! یک جایی خونم که این کتاب را توی سبک نوشته های عزیز نسین دونسته بود و به نظرم بیراه هم نیست اگر نوشته هالی عزیز نسین را دوست دارین احتمالا این کتاب را هم بپسندین .  

 پ. ن : تمام پست های پاک شده را به وبلاگ برگردوندم مونده درست کردن فهرست که وقت بره و البته رنگ و لعاب دادن و گذاشتن تصویر برای پست های اضافه شده که اولویت بعدیه  

چه قدر خلوت شده . دوستای من کجایین ؟

قسمت های زیبایی از کتاب

اکثر مردم برای تبدیل زندگی به یک کاریکاتور زشت از انجام هیچ کاری کوتاهی نمی کنند ، زندگی ای که می تواند شبیه یک تابلوی بامفهوم باشد .

زن بیچاره روزهای پایانی عمرش را در خانه سالمندان و در حالی که لعنت به پسرش می فرستاد، سر می کرد . اما واگذار کردن یک چنین چیزهایی به خداوند هیچ نفعی ندارد . انسان باید کار خودش را انجام دهد .

تو را خدا ، سخت کردن زندگی ای که در یک چشم به هم زدن تمام می شود با چنین چیزهای مزخرف و بیهوده ای کار عاقلانه ایست ؟

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 7:14 توسط فرانک |

 

سرزمین گم شدگان

الیاس خوری

رضا عامری

انتشارات افراز

داستان در مورد آوارگان جنگ فلسطین هست روایاتی تو در تو و متفاوت از افراد متفاوت درگیر در این جنگ کودکانی که شاهد مرگ پدر و مادرند دخترانی که ازدواج های نابسامان دارند افرادی که زندگی را گم کرده اند و گاه دوستی هایی که در این بین شکل می گیرد بین یک یهودی و یک مسلمان !

داستان خطی و سر راستی نیست یک جور فضای محو و بخارالود شاعرانه در پیچاپیچ داستان هایی که به هم تنیده و جدا از همند من شخصا ارتباطی باهاش برقرار نکردم خوشم هم نیومد نثرش از اون حالتای گیج بود سخت نبود که متوجه نشید ولی برای من حالت بی هدف و گنگی داشت که اصلا راغبم نمی کرد و خوشم هم نیومد از کتاب .

آقای الیاس خوری نویسنده و تحلیل گر سیاسی اهل لبنان هستند . ایشون استاد خاورمیانه و مطالعات اسلامی در دانشگاه نیویورک هستند و در دنیای عرب نویسنده شناخته شده ای محسوب می شوند . از جمله جایزه سلطان العویس را که معروف ترین جایزه ادبی دنیای عرب هست برده و همچنین جایزه فلسطینی دروازه خورشید !

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 7:12 توسط فرانک |

 

اولیس و غول یک چشم

جین واتسون

محمد عبازاده

انتشارات جهان نما

اولیس و غول یک چشم : اولیس بعد از فتح تراوا با سربازانش راهی کشورش شده که غول یک چشم آنها را اسیر می کند .

اردک سفید : یک گردو تو سر اردک می خوره و فکر می کنه تیراندازی بوده .

رامپل استل کین : پادشاه دخترک را مجبور کرده از کاغذ برایش پارچه زربافت درست کند .

قلم موی سحر آمیز : پسر قلمی دارد که هر چه با آن می کشد حقیقی می شود .

خوب چون توی حال و هوای داستان کودک هم رفته بودیم یک کتاب قشنگ دیگه که در موردش یادداشت داشتم برای کودکان بود را گفتم بنویسم . داستانای قشنگی داره بامزه افسانه ای و جالب .

قسمت زیبایی از کتاب

هر چه شنیدید باور نکنید . هر چه می بینید باور کنید .

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:4 توسط فرانک |

 

وقتی پسر بچه بودم

اریش کستنر

ساعد آذری

انتشارات چشمه

اینم داستان زندگی کستنر از زبان خودش . از بچگیش می گه تک فرزند بوده و مادرش فوق العاده برای پیشرفت اون و جلو رفتنش توی زندگی اهمیت قائل بوده . اریش هم پسر بچه درس خوان و مودب خیلی مسئولیت شناسی بوده به صورت خطی داستانش پیش نمی ره بلکه جلو می ره عقب می یاد و در حقیقت توی هر فصل فرازی از نکات مهم زندگیش ، اتفاقات و شخصیت های خاص اونو تعریف می کنه .

کتاب قشنگیه . کتاب های این مدلی یعنی زندگی نامه نویسنده ها از زبان خودشونو زیاد داریم خوب این کتاب جذابیت نوشتاریش خوبه هر چند به پایه خیلی های دیگه نمی رسه اصلا در عوضش این پیوسته نبودم داستان این موضوع را پوشش میده به نظرم در صورتی که کستنر و داستان هاش را بشناسید خوندن کتاب خالی از لطف نیست .

در مورد کستنر باید این نکته را بگم که در سال 1933 فاشیست ها کتاب هایش را می سوزنند و حتی حق نویسندگیش را هم سلب می کنه اما اون با این وجود از آلمان مهاجرت نمی کنه !

قسمت های زیبایی از کتاب

آغاز سخن هر انسان درباره ی خود معمولا از گذشتگانش شروع می شود .

در اینجا کشوهایی برای همه چیز وجود دارند ، هر چیزی را که ما آموخته ایم . من فکر می کنم مانند کمد هستند یا کشوهای یک کمد . بعضی اوقات هنگام بیرون کشیدن گیر می کنند . گاهی درون شان خالی است و برخی مواقع چیز اشتباهی درون شان است و گه گداری هم به هیچ نحوی گشوده نمی شوند .

قهرمانان دروغین ترسی ندارند ، چون که تخیلی ندارند . آن ها احمق و فاقد اعصاب هستند . قهرمانان واقعی ترس دارند و بر آن غلبه می کنند .

آدم های عاقل زیادی در این دنیا وجود دارند و بعضی اوقات هم حق به جانب آن هاست . اما آیا حق دارند ادعا کنند که حتما بچه ها باید برادر و خواهر داشته باشند چون که غیر از این تنها رشد می کنند و لوس و از خود راضی بار می آیند و در تمام زندگی شان تک رو باقی می مانند ، واقعا نمی دانم . آدم های عاقل هم باید مراقب باشند تا به همه ی مسایل با دید کلی نگاه نکنند.

حتی وقتی او همه چیز را در اطراف خود فراموش کند ، قلب او به تو فکر خواهد کرد .

زمان انتخاب می کند که چه چیز باید ماندنی باشد و دوام پیدا کند . و اکثرا هم حق با اوست ، زمان .

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:1 توسط فرانک |

خوب من آرشیوم را پیدا کردم  

دیدم صفحات وبلاگ را سیو کردم اگر مشکلی نباشه احیانا 

این خوبه حالا به مرور میشه پست گذاشت  

مشکلی که می مونه فهرست هست که خوب قاعدتا باید دوباره نوشته بشه یعنی حداقل یک سال و نیم باید بهش اضافه بشه  

بازم خوب میشه گفت همش می شه درست بشه اما زمان زیادی می بره چون فرصتای من محدوده اما  

کلا راه حل دیگری هم هست یعنی  

مثلا برم از اینجا کلا ؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 7:46 توسط فرانک |

سرزمین جادویی

اریش کستنر

سپیده خلیلی

انتشارات حوزه هنری

پسرک ریاضی اش عالی است اما تخیل خوبی ندارد بنابرین معلم از او انشایی در مورد دریای جنوب خواسته . عموی پسرک برایش یک داستان خیلی می گوید که عمو و پسر و اسب ناطق از طریق کمد راهی یک سرزمین عجیب غریب می شوند سرزمینی که ره چی ارزو کنی حاضر میشه سرزمینی که جای ادم تنبلاست سرزمینی که برق فشار قوی داره و ....

آقای کستنر نویسنده ، شاعر ، فیلم نامه نویس و فعال در ادبیات کودکان بودند و جایزه هایی هم در این زمینه بردند بنابرین گفتم خوبه حالا که صحبتشون شده یکی از کتاب های حوزه ادبیات کودکشون را هم همین حالا بخونم و معرفی کنم که کتاب قشنگ و جالبی هم هست .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 7:39 توسط فرانک |

 

سه نفر در برف

اریش کستنر

سروش حبیبی

انتشارات نیلوفر

کارخانه پودر شوینده یک مسابقه تبلیغاتی برگزار کرده که جایزه دو نفر اول دو هفته مسافرت مجانی در یکی از هتل های مجلل کوه های آلپ هست . نفر اول پسر تحصیل کرده و فقیری است که هنوز با وجود تحصیلات کار مناسبی پیدا نکرده و نفر دوم خود رئیس کارخانه است که با اسم مستعار شرکت کرده و برنده شده و حالا می خواد یک بار با همین اسم شبیه آدمای معمولی مسافرت کنه و زندگی را از اون دریچه ببینه اما از پیشکارش هم می خواد به صورت یک پولدار ناشناس به این مسافرت بیاد تا دورادور مواظبش باشه .

بد نبود البته موضوع داستانش خیلی ساده و هندی بازیه اما یک جور سادگی خاصی داره که آدم را مشتاق می کنه و دل آدم را نمی زنه .

آقای کستنر اول به عنوان کارمند بانک کار می کرده و بعدها وارد فعالیت روزنامه نگاری و نویسندگی می شه . اون همچنین در جبهه هم حضور داشته و حتی در جنگ جهانی اول دچار بیماری قلبی می شه توی جبهه .

قسمت های زیبایی از کتاب

آدم که نمی تواند به هر زن قشنگی دل ببندد وگرنه معلوم نیست عاقبتش به کجا می رسد .

من فکر می کنم که پولداری خیلی ها فقط از کرم خداست . وقتی آنها را می آفریده با خود گفته اگر این ها پول هم نداشته باشند دیگر هیچ ندارند ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 7:38 توسط فرانک |

مطالب قدیمی‌تر